دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

مقاله رایگان درمورد شرکتهای پذیرفته شده، رسانه های اجتماعی

[do_widget id=kl-erq-2]

میثاقی فاروجی (1389) به مقایسه مدل ارزشگذاری داراییهای سرمایهای، مدل سه عاملی فاما و فرنچ و شبکه عصبی مصنوعی در تبین بازده سهام در بورس اوراق بهادار تهران طی سالهای 1383 تا 1387 پرداخت. نتایج بدست آمده نشان داد، جهت تعیین تغییرات بازده پرتفلیوی سهام در بورس اوراق بهادار تهران، مدل سه متغیره فاما و فرنچ دارای توان بالاتری نسبت به مدلCAPM میباشد. همچنین مدلهای یک متغیره و سه متغیره شبکه عصبی نیز عملکرد بهتری در مقایسه با مدلهای متناطر (مدل قیمتگذاری داراییهای سرمایهای و مدل سه عاملی) دارند.
عباسی و غزلجه (1391) اعلام کردهاند که افزودن دو عامل اندازه و نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار به الگوی تک عاملی باعث افزایش ضریب تعیین میشود. این بدان معنی است که الگوی سه عاملی فاما و فرنچ درصد بیشتری از پراکندگی بازده سبد سهام را نسبت به الگوی قیمتگذاری داراییهای
سرمایهای در بورس اوراق بهادار تهران توضیح میدهد.
2-5-2. تحقیقات انجام شده در رابطه با مدل چهار عاملی کارهارت
تحقیقات زیادی اعتبار الگوی چهار عاملی کارهارت را مورد بررسی قرار دادهاند که برای نمونه میتوان به اوبرین و همکاران (2010)و هاپینت و جانسون (2011) اشاره نمود. در اغلب این تحقیقات، برتری الگوی چهار عاملی کارهارت به اثبات رسیده است. برای مثال، اوبرین و همکاران (2010) به بررسی اثر اندازه، ارزش دفتری به ارزش بازار، و مومنتوم بر روی بازده سهام شرکتهای پذیرفته شده در بورس استرالیا طی سالهای 1981 تا 2005 پرداختند. نتایج این تحقیق نشان میدهد هر چهار عامل در توضیح بازده نقش ایفا میکنند، ولی رابطه متقابل نیز بین اندازه و مومنتوم و همچنین، بین اندازه و نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار وجود دارد. آنها دریافتند که صرف اندازه در پورتفوهای بازنده قویتر است و صرف ارزش به طور کلی محدود به پورتفوهای حاوی سهام کوچک میباشد. همچنین، صرف مومنتوم برای پورتفوهای حاوی سهام بزرگ و متوسط مشهود است، ولی در پورتفوهای حاوی سهام کوچک، سهام بازنده به طور معناداری نسبت به سهام برنده عملکرد بهتری دارد. این محققان زمانی که این روابط متقابل را با رگرسیون چند متغیره کنترل کردند، به رابطه منفی بین اندازه و بازده و همچنین، رابطه مثبت بین ارزش دفتری به ارزش بازار و مومنتوم با بازده رسیدند که همگی از لحاظ آماری معنیدار بودند.
هاپینت و جانسون (2011) الگوی چهار عاملی دیگری شامل عامل بازار، عامل سرمایهگذاری، عام سودآوری، و عامل نقدشوندگی) طراحی کردند که از اضافه نمودن عمل نقدشوندگی به الگوی سه عاملی چن و همکاران (2010) حاصل گردید. آنها در این مطالعه به مقایسه این الگو با الگوی چهارعاملی کارهارت پرداختند. این محققان بیان داشتند زمانی که عامل مومنتوم به الگوی سه عاملی فاما و فرنچ (1993) اضافه شد، به طور معنیداری عملکرد الگو بهبود یافت. در عوض، اثر اضافه کردن عامل نقدشوندگی به عنوان عامل چهارم به الگوی سه عاملی فاما و فرنچ (1993) بی معنی و نزدیک به صفر بود. همچنین، آرتمن و همکاران (2009) در آلمان، کاسیماتیس (2008) در استرالیا، امان و استینر (2008) در سوئیس، و الهر و همکاران (2004) در کانادا شواهدی در حمایت از الگوی چهار عاملی کارهارت ارائه کردند.
2-5-3. تحقیات انجام شده درباره نگرش سرمایه گذاران
مطالعات تجربی خارج از کشور
بر پایه فرضیه بازار کارا، سرمایهگذاران رفتاری عقلایی دارند به این معنی که همه اطلاعات موجود و در دسترس را پردازش کرده و به دنبال حداکثر ساختن مطلوبیت انتظاری هستند.در مطالعاتی که در ابتدا در رابطه با مالی رفتاری انجام دادند به این نتیجه رسیدند که تغییرات قیمت سهام به تغییرات سیستماتیک در ارزش بنیادی شرکت مربوط است و رفتار احساسی سرمایهگذاران تاثیری بر بازده بازار سهام ندارد. تاثیر این مطلب تا بدانجا پیش می رود که حتی اگر بعضی سرمایهگذاران تحت تاثیر احساسات خود دست به معاملات نابخردانه بزنند و در روند طبیعی عرضه و تقاضا شوک تداخل ایجاد نمایند، دیگر سرمایهگذاران و آربیتراژگران منطقی، اثر این شوک ها را خنثی می کنند. بنابراین قیمت سهام در سطح بنیادی باقی میماند. در ادامه مطالعاتی درباره گرایش احساسی سرمایه گذاران انجام شد. کیم و ها (2010) نگرش سرمایهگذاران را حاشیه میزان خوشبینی و بدبینی سهامداران نسبت به یک سهام میدانند.
نتایج حاصل از مطالعاتی که توسط لی، شلیفر و تالر (1991) انجام شد نشان داد که بازده سهام کوچک به نسبت پرتفلیوهای سهام بزرگ رابطه ای مثبت و با اهمیت با نگرش سرمایهگذاران خود دارد و البته این رابطه در طول زمان کاهش میابد. در مقابل مطالعات التون، گرابر و باس (1998) شواهدی را ارائه داد مبنی بر اینکه ریسک نگرش سرمایهگذاران، خود را در قالب سایر ریسکهای سیستماتیک نشان می دهد. التون،گرابر و باس بواسطه یک مدل ساده دو عاملی که شامل شاخص سهام و شاخص نگرش سرمایه گذاران بود، به این نتیجه رسیدند که سهام شرکت های کوچک حساسیتی هم جهت و مثبت با نگرش سرمایه گذاران دارند و همچنین رابطه همزمانی قوی با دوره هایی که نرخ تنزیل صندوق های با سرمایه ثابت کاهش می یابد از خود نشان میدهند. در مقابل سهام شرکت های بزرگ به میزان کمی با شاخص نگرش سرمایهگذاران رابطهی منفی دارند. وقتی مدل خود را به مدل چند عاملی ارتقا دادند مشاهدات بیانگر تغییر ن تایج بود به نحوی که نگرش رابطهای منفی با بازده سهام شرکتهای کوچک پیدا کرد. در نهایت التون و همکارانش به این نتیجه رسیدند که ریسک نگرش سرمایهگذاران در مدل چند عاملی ریسک مناسب، خود را در قالب سایر عوامل ریسک نشان میدهد.
مطالعاتی که براون و کلیف (2005) انجام دادند، وجود ناسازگاری را بین اثر نگرش سرمایهگذاران، اندازه و نسبت قیمت دفتری به بازار پرتفلیوها نشان میداد. براون و کلیف با محاسبه رگرسیون بلندمدت بازده با در نظر گرفتن متغیر های اقتصادی ونیز متغیر با وقفه نگرش سرمایهگذاران به این نتیجه رسیدند که سهام شرکتهای بزرگ نسبت به سهام شرکتهای کوچک حساسیت بیشتری به نگرش سرمایهگذاران دارند. نتایج این تحقیقات در تضاد با مطالعات التون، گرابر و باس (1998) و بیکر و ورگلر (2006) است.
بیکر و ورگلر(2004) نیز به مطالعه روی اثر مقطعی نگرش سرمایهگذاران پرداختند. در مدل دو عاملی، آنها رابطهای منفی و با اهمیت مابین نگرش سرمایهگذاران و اندازه شرکت مشاهده کردند. در این پژوهش نیز همانند تحقیقات التون، گرابر و باس (1998) با گسترش تعداد عوامل مدل استفاده شده در مطالعه، کاهش قدرت رابطه بین اندازه شرکت و نگرش سرمایهگذاران به وضوح قابل مشاهده بود.
چن و همکاران (2011) در مطالعه ای که روی اثر رسانه های اجتماعی نظیر تلویزیون روی نگرش سرمایهگذاران انجام دادند به این نتیجه رسیدند که بین بازده فعلی و آتی سهام و نگرشی که سرمایه گذاران تحت تاثیر این رسانهها به آن دست پیدا میکنند رابطهی مثبتی وجود دارد و این عامل بخصوص برای آن دسته از شرکت هایی که سهامشان توسط سهامداران خرد نگهداری میشود قویتر است.
یانگ و یان (2011) و یانگ و ژانگ (2013) به سطح معینی از شاخص نگرش سرمایهگذاران دست یافتند که در سطوح پایین تر آن رابطه ای مثبت بین نگرس سرمایهگذاران و بازده بازار وجود دارد و در سطوح بالاتر، رابطه فوق منفی شده و اثر نگرش بالا بر بازده مازاد منفی میشود.
یانگ و همکاران (2012) مدل ارزشگذاری داراییهای سرمایهگذاری مبتنی بر نگرش سرمایه گذاران را محاسبه نمودند که نشان میداد نگرش سرمایهگذاران یک عامل سیستمی غیر خطی برای ارزشگذاری داراییهاست.
یانگ و ژانگ (2013) مدل ارزشگذاری داراییهای سرمایهای را با در نظر گرفتن نگرش سرمایهگذاران و مصرف محاسبه کرده و نشان دادند که قیمت سهام ساختاری مبتنی بر میانگین موزون ثروت داشته و ثروت سهامدار، تاثیر شوکهای نگرش سهامدار را روی قیمت دارایی تشدید میکند.
مطالعات تجربی انجام شده داخلی
در طی مطالعات انجام شده مطالعهای که رابطهی مستقیم با نگرش سرمایهگذاران داشته باشد مشاهده نشد. در زیر برخی تحقیقات که به نوعی میتوانند به این مطالعات ارتباط داشته باشند آمده است.
فلاح شمس و عزیزی(1387) در پژوهشی تحت عنوان بررسی عوامل تاثیرگذار بر قصد سرمایهگذاری سرمایهگذاران حقیقی در بورس اوراق بهادار تهران با استفاده از پرسشنامه و نمونه اماری 450 نفر به بررسی عوامل موثر بر قصد سرماگذاران بر سرمایهگذاری پرداختند. یافتههای تحقیق حاکی از این است که اطلاعات مالی شرکتها و اطلاعات عمومی منتشر شده در بازار بطور مستقیم و از طریق تاثیرگذاری بر انتظارات سرمایهگذاران بر تصمیمات خرید آنها اثرگذار است. نتایج این تحقیق همچنان نشان داد که بالاترین اثر کل بر قصد سرمایهگذاری به ترتیب به متغیرهای اطلاعات عمومی، اطلاعات حسابداری و مالی، انتظار سرمایهگذار و نیاز سرمایهگذار تعلق دارد.
2-6. خلاصه فصل
در این فصل به بررسی و مرور ادبیات تحقیقات مالی انجام شده پرداختیم. مطالعات بیان شده، اهمیت عامل نگرش را در مطالعاتی که انجام شده بود نشان داد. با توجه به رویکرد تحقیق پیش رو گرایش ادبیات و تحقیقات ارائه شده در این فصل عمدتا شامل مدلهای عاملی از یک سو و مالی رفتاری از سوی دیگر بود. در ادامه، به بررسی فرضیهها و مدلهای تحقیق پیش رو میپردازیم.
]]>