دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

مقاله شناخت به عنوان واسطه ی فرزند پروری و اضطراب، عقاید و شناخت در مورد رفتار اضطرابی

والدین دارای الگوی رفتاری مستبد در امر تربیت کودک خود کنترل زیاد و گرمی کم اعمال می کنند. والدین در این الگوی رفتاری، بسیار متوقع هستند و این الگویی تربیتی مبتنی بر محبت نکردن، سرزنش، انتقاد و سخت گیری است. نگرش والدین این است که«همان کاری را که من گفتم انجام بده» چون انتظار دارند فرزندان بدون چون و چرا از دستورات آنها اطاعت کنند، کمتر به گفتگو با آنها می پردازند، اگر کودک اطاعت نکند به فشار و تنبیه متوسل می شوند. فرزندانی که والدین مستبد دارند، مضطرب گوشه گیر و ناخشنود هستند، آنها زمانی که در تعامل با همسالانشان دچار مشکل می شوند، با خصومت واکنش نشان می دهند. پسرها خشم و سرپیچی زیادی نشان می دهند و دختر ها وابسته می شوند و از تکالیف چالش انگیز عقب نشینی می کنند. این والدین اغلب مقررات شدید و سختی را وضع می کنند که موجب می شود میان آنها و فرزندانشان روابط ارباب رعیتی برقرار گردد. رفتار استبدادی می تواند رابطه ی کودک سرپرست را خراب کرده، احساس امنیت و عزت نفس را کاهش دهد. دختران خانواده های استبدادی بسیار منفعل، کناره گیر و با عزت نفس پایین هستند. این والدین کودکان را به دلیل ناتوانایی هایش سرزنش می کنند و هر خطایی که از کودک سر بزند فوراً با او برخورد می شود. این گروه از کودکان به طور مداوم میان افسردگی (سرزنش خود)، اضطراب (انتظار سرزنش) و حالت دفاعی (سرزنش دیگران) در نوسان باشند. علائم اضطراب و افسردگی دربیشتر خانواده های مستبد یافت می شود(باربر.1996). یکی از مهمترین تفاوت های فرزند پروری مستبدانه و مقتدرانه در مفهوم کنترل روانشناختی نهفته است . در کنترل روانشناختی والدین تلاش می کنند تا احساساتی نظیر احساس گناه و شرم در فرزندان ایجاد کنند (باربر ،1996). در هر دو روش والدین از فرزندان تقاضاها و انتظارات بالایی دارند و بر رعایت نظم و مقررات خانواده ها تاکید می کنند و لی تفاوت آنها در این است که در فرزند پروری مستبدانه والدین انتظار دارند فرزندان بی چون وچرا نظرات، ارزش ها و هدف های آنها را بپذیرند در حالی که در فرزند پروری مقتدرانه والدین با فرزندان خود تعامل دارند و تلاش می کنند تقاضاهای خود و مقررات خانواده را برای فرزندان خود تبیین کنند . بنابراین اگر چه در هر دو روش والدین رفتارهای فرزندان خود را بسیار کنترل می کنند ولی در فرزند پروری مقتدرانه والدین از کنترل روان شناختی فرزندان پرهیز می کنند(دارلینگ ،1999). [do_widget id=kl-erq-2]
2-5-2-2-فرزند پروری مقتدرانه
فرزند پروری مقتدرانه با تقاضاها و پاسخ دهی بالای والدین مشخص می شود. والدین مقتدر معمولا مقررات سختی برای فرزندانشان وضع می کنند و بر اجرای آن پا فشاری می نمایند. آنها فرزندان شان را به مستقل بودن تشویق می کنند، علاقه زیادی به پیشرفت فرزندان خود دارند، بازخورد های مثبتی نسبت به پیشرفت آنان نشان می دهند. این والدین درخواست های معقولی از فرزندان خود دارند، صبورانه به نقطه نظرات فرزندان گوش می دهند و با استدلال منظور خود را روشن و صریح بیان می کنند و فرزندان را در دستیابی به اهدافی که خود برای آنها تعیین کرده اند،کمک و هدایت می کنند(بامریند،1991 به نقل از بهرامی احسان، اسلمی،1388).
این گونه والدین همیشه بر رفتار کودک تاکید دارند و هرگز خود او یا شخصیتش را مخاطب قرار نمی دهند. اگر کودک رفتار ناشایستی انجام دهد، والدین مقتدر به فرزندان خود می گویند که از رفتار آنها نا راضی هستند و آنها را توجیه می کنند که تنبیه شان تنها به منظور اصلاح رفتار است و هرگز قصد تخریب شخصیت آنها را ندارند. این والدین عقیده دارند که رفتار های اشتباه کودکان برای رسیدن به بلوغ فکری و مقابله با مشکلات دوران بزرگسالی ضروری است. آنها هرگز کنترل خود را از دست نمی دهند و تنبیه بدنی را به عنوان آخرین چاره و زمانی که تنبیه های دیگر اثری نداشته باشد مورد استفاده قرار می دهند(بهرامی احسان، اسلمی،1388).
3-5-2-2-الگوی تربیتی سهل گیر
فرزند پروری سهل گیرانه با تقاضا های کم والدین و پاسخ دهی زیاد آنها مشخص می شود. والدین سهل گیر توجه بیش از حد به فرزندان شان نشات می دهند و از آنان انتظارات کمی دارند. در این سبک، والدین مهرورز و پذیرا بوده و در عین حال متنوع نیستند و از هر گونه اعمال کنترلی خودداری می کنند والدین اغلب استقلال و آزادی زیادی به فرزندان نشان می دهند، ولی معمولا اهداف و انتظارات روشنی برای فرزندان ترسیم نمی کنند. اغلب فرزندان خانواذه های سهل گیر پیشرفت تحصیلی پایین دارند(درون باش، ریتر، لیدرمن، رابرتز و فرالایف ،1987). این والدین فرزندان را به حال خود رها می کنند و الگوی مناسبی برای آنها نیستند و بیشتر آنها از توانایی خود در تاثیر گذاشتن بر رفتار فرزندانشان مطمئن نیستند. این کودکان به خاطر رفتار بیش از حد محبت آمیز والدین، صبر و تحمل در برابر ناملایمات را نیاموخته اند و در برزگسالی با مشکلات فراوانی رو به رو خواهند شد (هاک 2000،ترجمه صیفوریان و ارسی ،1383).
6-2-2-رفتارهای خاص فرزند پروری
نقش رفتارهای فرزندپروری والدین در اضطراب کودک به طور گسترده مورد پژوهش قرار گرفته است. به عنوان مثال برایس، مک لئود، وود و ویز (2006) در یک فرا تحلیل از چهل و هفت مطالعه در رابطه با فرزندپروری و اضطراب کودکی نشان دادند که کنترل والدینی قویترین رابطه با اضطراب دارد. آنها همچنین درجات مختلفی از رابطه را بین اضطراب و زیر مجموعههای سبکهای فرزندپروری مشخص کردند. و نشان دادند که سطح بالای کنارهگیری، مخالفت و دخالت والدین با اضطراب بیشتر در کودکان رابطه دارد و گرمی والدین با اضطراب کودکان رابطه منفی دارد.
در نتایج تحلیل های عاملی پژوهش موریس، میسترز و براکل (2003)دو بعد اساسی برای رفتاری های پرورشی والدین شناسایی شده است. بعد اول را می توان به عنوان مراقبت توصیف نمود که اشاره به رفتارهای مرتبط با پذیرش، محبت و در جهت مخالف، اشاره به طرد و انتقاد دارد. بعد دوم کنترل نامیده می شود که اشاره به کنترل والدینی، حمایت بیش از حد و در جهت مخالف، اشاره به پرورش خود مختاری در کودک دارد. مطالعات تطبیقی آنها نشان می دهد که رفتارهای والدینی منفی با سطوح اضطراب و افسردگی رابطه دارد. شواهد نشان می دهد که طرد، فقدان محبت عاطفی و حمایت بیش از حد موجب افزایش خطر تحول اختلال های درون سازی و برون سازی در کودکان می گردد (موریس، مسترز، و براکل، 2003).
مشخص شده است که والدین اضطرابی در مقایسه با والدین غیر اضطرابی، در تعامل کودکان خود خیلی بیشتر منتقد و عیب جو هستند، کمتر توجه مثبت نشان می دهند، کمتر عاطفی و مهربان هستند و احتمال کمی وجود دارد که خود مختاری روان شناختی را تشویق کنند، کمتر از کودکان می خواهند که نظرشان را بیان کنند، کمتر به دیدگاه کودک احترام می گذارند، کمتر از توضیح دادن استفاده می کنند (والی، پینتو، سیگمن ، 1999).
بیگلز و برنچمنت- تاوسنت (2006) در مروری بر تحقیقاتی که در رابطه ی رفتارهای والدین و اضطراب کودک را بررسی کرده بودند، دو بعد از رفتارهای مرتبط با اضطراب را مطرح می کند. نخست «کنترل بیش از حد» کنترل بیش از حد والدین عموماً به الگویی از رفتارهای والدین اطلاق می شود که شامل تنظیم مقررات سخت و افراطی، سطوح بالای حساسیت و گوش به زندگی، عدم تشویق استقلال کودک در حل مسئله می شود.
از نظر تئوری کنترل بیش از حد والدین رشد خود مختاری را در کودکان محدود می کند که در نتیجه این ادراک که محیط غیر قابل کنترل است را در کودک ایجاد می کند و همچنین احساس کفایت و مهارت شخصی را محدود می کند و در نتیجه فرض شده است که این عقاید در رشد اضطراب کودکان نقش دارد (بارلو ، 2002، دادز ، 2002؛ راپی ، 2001 به نقل از بیگلز و برنچمنت- تاوسنت،2006 ).
دوم: «فرزند پروری منفی» منفی بودن والدین به طور کلی به عدم گرمی و پذیرش در خانواده اطلاق می شود و از نظر اجرایی به طرد کردن یا انتقاد کردن والدین اشاره دارد. (ماسیا و موریس ، 1998؛ راپی، 1997؛ وود و دیگران، 2003، به نقل از بیگز و برنچمنت تاوسنت، 2006).
یک محیط تربیتی منفی نیز فرض شده است که از طریق تاثیر گذاشتن بر عقاید و اسنادهای کودکان بر اضطراب کودک اثر می گذارد. به عنوان مثال باز خوردهای منفی زیاد و مکرر ممکن است ادراک محیط به عنوان جایی وحشتناک و خشن، کم برآورد کردن شایستگی خود و انتظار عواقب منفی نقش داشته باشد (کروهن ، 1990، 1992 به نقل از بیگز و برنچمنت تاوسنت ، 2006).
متغیرهایی چون پذیرش، ابراز محبت و مراقبت والدین از متغیرهای محافظت کننده قلمداد می شوند و متغیرهایی چون طرد کردن، خصومت، مراقبت بیش از حد با آسیب های روانی فرزندان رابطه دارد.
7-2-2- شناخت و عقاید والدین
1-7-2-2- عقاید و شناخت در مورد رفتار اضطرابی
مدل های تعامل والد- کودک تاکید می کنند که فرآیندهای شناختی بر روی اعمال و هیجانات اعضای خانواده تاثیر گذار است (بوگنتال و جانسون ، 2000). شواهدی از تحقیقات مربوط به رشد کودک وجود دارد که عقاید والدین درباره مزاج (طبع) اضطرابی کودکان ممکن است بر راهبردهای فرزند پروری که آنها استفاده می کنند اثر گذار باشد برای مثال روبین، نلسون، هاستینگز، آسندورف (1999) در یک مطالعه طولی که به بررسی رابطه رفتارهای محتاطانهی کودکان و بی توجهی والدین نسبت به استقلال کودک می پرداخت، نشان دادند که ادراک والدین از خلق و خوی کودک، رفتارهای فرزند پروری آتی آنها را پیش بینی می کند. بیشتر والدینی که کودک دو ساله ی خود را به عنوان یک کودک خجالتی می دانستند، در سن چهار سالگی مستقل بودن (استقلال) را کمتر مورد تشویق قرار می دادند ولی در مقابل، عدم تشویق استقلال کودک در اوایل کودکی، خجالتی شدن آتی کودک را پیش بینی نمی کرد.
یک مجموعه ای از تحقیقات، اسنادهایی که مادران برای انزوای کودکان اضطرابی بکار می برند را مورد پژوهش قرار دادند و عنوان می کنند که مادران کودکان چهار ساله ای که اضطراب بالایی دارند در مقایسه با مادرانی که کودکانی با اضطراب پایین دارند؛ 1- انزاوی اجتماعی را به عنوان یک صفت مزاجی (طبعی) به حساب می آورند، 2- در برابر انزوا و گوشه گیری کودک با دامنه ای از هیجان منفی پاسخ می دهند، 3- معتقدند که تغیر رفتار گوشه گیری مشکل است، 4- و برای مقابله و مدیریت این رفتار (گوشه گیری) از راهبردهایی مثل دستور دادن و کنترل بیش از حد استفاده می کنند (مایلز و روبین ، 1993: روبین و مایلز، 1991)
این مطالعات همان مادران کودکانی که اضطراب بالایی (در سن چهار سالگی) داشتند را یک بار دیگر در سن نه سالگی مورد بررسی قرار دادند (مایلز و روبین، 1993). جالب اینکه برخلاف رفتار مادران در چهار سالگی فرزندشان، همین مادران در سن نه سالگی فرزندشان، دیگر نسبت به رفتارهای اضطرابی کودک آنگونه پاسخ نمی دهند.
شواهد پیشنهاد می کند که رشد احساس درماندگی آموخته شده در والدین در این مدت ممکن است علت عدم تلاش آنها برای تغییر رفتار اضطرابی کودکشان در نه سالگی باشد.
2-7-2-2- ادراک والدین از کنترل شخصی
به طور قاطع شواهد ی وجود دارد که عقاید والدین درباره کودکانشان رفتارهای فرزند پروری آنها را شکل می دهد. چند پژوهش در این زمینه صورت گرفته که عنوان می کند عقاید والدین درباره میزان کنترل و تسلط خود در موقعیت های فرزند پروری دارند، مجموعه شناخت هایی هستند که بر رفتار والدین تاثیر می گذارند. مشخص شده والدینی که احساس کنترل و تسلط ضعیفی دارند، در موقعیت هایی که حامی و مراقبت کننده هستند (جایی که احتمال عواقب منفی برای کودک وجود دارد)، خیلی بیشتر محتمل است که از روش های فرزند پروری مستبدانه و کنترل بیش از حد استفاده کنند (گازل و فیگانس ، 2004 به نقل از بیگلز و برنچمتت-تاوسنت،2006). با استفاده از چند مطالعه ی تجربی مشخص شده است که افرادی که احساس کنترل ضعیفی در مراقبت از کودک دارند، مستعدند که رفتارهای ظریف و جنبه هایی از رفتار و کودک را به عنوان تهدیدی برای کنترل شخصی خود تفسیر کنند و این سوگیری و اشتباه نسبت به ادراک تهدید باعث استرس و اضطراب شخص می شود و در نتیجه باعث می شود که این افراد برای اینکه کنترل خود را دوباره بدست آورند از راهبردهای فرزند پروری کنترل بیش از حد و استفاده کنند (بوگنتال و لین ، 1997 به نقل از بیگلز و برنچمتت-تاوسنت،2006).
3-7-2-2- شناخت به عنوان واسطه ی فرزند پروری و اضطراب
نظریه ی شناختی و تحقیقات تجربی ، وجود سوگیری های شناختی یا پردازش اطلاعات در برابر کلمات و تصاویر اضطرابی را در بزرگسالان و کودکان اضطرابی نشان داده اند( به عنوان مثال موگ، میلر ، برادلی ،2000؛ تقوی، مرادی، نشاط دوست ،2000 به نقل از هدوین، گارنر، پرز-اولیوا ، 2006). هر چند منشا این سوگیری ها در کودکان کاملا مشخص نیست . یکی از عوامل موثر در ایجاد این سوگیری ها که مورد توجه چندین مدل مربوط به رشد قرار گرفته است ،اجتماعی شدن از طریق فرزند پروری است (گینسبورگ و اسکلوسبرگ ،2002؛ راپی،2001). تحقیقات ارتباط فرزندپروری(ابعاد فرزند پروری مثل حمایت بیش از حد،کنترل بیش از حد، خصومت، عدم گرمی) و اضطراب کودک را مشخص کرده اندکه به منظور فهمیدن ارتباط فرزندپروری و اضطراب کودک بر اجتماعی کردن کودکان توسط والدین توجه کرده اند.
به منظور شناسایی فرایندهای موثر در رشد اضطراب کودک، برخی از مطالعات ابعاد فرزند پروری را با اجتماعی کردن هیجان در کودکان مرتبط دانسته اند(گینسبورگ و اسکلوسبرگ،2002 ؛سووگ،زمان، اسکرودر،کاسانو ،2005) .
]]>