دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

مقیاس بهزیستی روانشناختی، ابعاد بهزیستی روانشناختی

[do_widget id=kl-erq-2]

رشد شخصی6: احساس رشد ممتد داشتن خود را در حال رشد و تحول دیدن، گشاده رو بودن برای تجارت جدید، داشتن حس تشخیص، توانایی بالقوه خود (باباپور خیرالدین و همکاران، 1382).
شواهد پژوهشی فراوانی وجود دارد که نشان میدهند حوادث نامطبوع زندگی قادرند بهزیستی روانشناختی را تحت تأثیر قرار دهند و مختل کنند و به ایجاد مشکلات روانی مانند افسردگی و اضطراب منجر شوند بر این اساس داشتن فرزند کم توان ذهنی که ماهیتی تقریباً ثابت و تنش زا دارد. میتواند با ایجاد تنیدگی به کاهش بهزیستی روانشناختی منتهی شود. روی بهزیستی روانشناختی نشان داده است مادران دارای فرزند عادی در مؤلفههای خودمختاری، تسلط برمحیط، رشد شخصی و پذیرش خود، نسبت به مادران دارای فرزند کم توان ذهنی وضعیت بهتری دارند، اما در مؤلفه احساس داشتن هدف در زندگی، مادران گروه دوم بهتر بودند. از مشکلاتی که در میان مادران کودکان کم توان ذهنی شیوع دارد، افسردگی است.
تحقیقات نشان داده اند که حدود 30 تا 35 درصد مادران این کودکان نمرات بالایی در آزمونهای افسردگی دریافت کردهاند و دارای علائم بالینی مربوط به افسردگی هستند. مادران علاوه بر تحمل مشکلات ناشی از مراقبت از کودک کم توان ذهنی، باید با مشکلات مربوط به هزینههای بالای اقتصادی، کاهش روابط اجتماعی با آشنایان و بستگان، احساس گناه از به دنیا آوردن فرزندی مشکل دار و نگرشهای منفی اطرافیان نیز کنار بیایند که این موارد میتوانند افسردگی ای ایجاد کنند که ناتوان کننده باشد اما پژوهشها نشان دادهاند که وجود افسردگی والدین، خصوصاً مادران، کودکان کم توان ذهنی با متغیرهای مختلفی مانند نوع کم توانی ذهنی داشتن منابع مالی بسنده یا سطح اقتصادی اجتماعی متوسط و بالاتر و حمایتهای اجتماعی مناسب ارتباط دارد و متغیرهای فوق، میتوانند تأثیر کم توانی ذهنی را تعدیل کنند. بررسیها حاکی از این بوده اند که افسردگی با برخی از ویژگیها و صفات شخصیتی، تعدیل می شود (میکائیلی منیع، 1388).
2-1-4 مدل کیز
کیز (1998) با توجه به این نکته یادآور می شود که در توضیحات حوزه بهزیستی نباید تقسیم بندی زندگی بشر به دو بعد خصوصی و عمومی را فراموش کرد؛ چنانچه روانشناسی اجتماعی نیز بر تمایز این دو بعد زندگی بشر صحه گذاشته است (جوشن لو، 1385).
به رغم اهمیت این تمایز مفهوم سازی پیشتاز در مورد کنش وری مثبت بشر دو سنت ذکر شده است. لذتگرا و فضیلتگرا؛ بهزیستی را اساساً به عنوان پدیدهای خصوصی به تصویر کشیدهاند. این در حالی است که انسان توسط ساختارهای اجتماعی و جوامع گوناگون احاطه شده و هرروز با تکالیف و چالشهای اجتماعی بیشماری دست به گریبان است. بنابراین کیز معتقد است در کنار جنبههای شخصی بهزیستی، نمیتوان از جنبههای اجتماعی آن غافل شد. سازمان بهداشت جهانی نیز با تعریف خود از سلامت به عنوان دو حالتی از بهزیستی کامل جسمی- ذهنی و اجتماعی، بر بعد اجتماعی سلامت تأکید میکند (سازمان بهداشت جهانی، 2001و2004).
در این راستا کیز (1998) مفهوم بهزیستی اجتماعی را مطرح کرده است. بهزیستی اجتماعی بیانگر یک پدیده اساساً عمومی (در مقابل خصوصی) است که بر تکالیف اجتماعی که بشر در دل ساختارهای اجتماعی و جوامع با آن ها مواجه است متمرکز میشود. (کیز و ماجیارمو1، 2003 ، به نقل از جوشن لو، 1385). بهزیستی اجتماعی به عنوان گزارش شخصی فرد در مورد کیفیت روابط با افراد دیگر، محلهای که در آن زندگی میکنی و جامعهاش تعریف کرد. کیز ابعاد عملیاتی بهزیستی اجتماعی را با نظر به الگوی سلامت (کیز و شاپیرو2،2004) و آموزههای جنبش روانشناسی مثبت گرا مطرح میکند. این ابعاد که هریک منعکس کننده چالشهایی هستند که انسان به عنوان موجودی اجتماعی با آن مواجه است بدین قرارند (کیز، 1998).
یکپارچگی اجتماعی3: بیانگر ارزیابی فرد از کیفیت رابطه اش با اجتماع و جامعه است، افرادی که دارای سطوح مطلوبی از این بعد بهزیستی اجتماعی هستند به جامعه و اجتماعشان احساس تعلق بیشتری دارند و احساس دارا بودن ویژگی های مشترک با افراد جامعه در آن ها بیشتر است.
پذیرش اجتماعی4 : بیانگر درک فرد از خصیصهها و ویژگیهای افراد جامعه به عنوان یک کلیت است. افرادی که دارای سطوح مطلوبی از این بعد بهزیستی اجتماعی هستند، دید مثبتی به ذات بشر دارند به افراد دیگر اعتماد میکنند و به خوب بودن مردم باور دارند.
مشارکت اجتماعی5 : بیانگر ارزیابی فرد از ارزش اجتماعی خود است. افراد واجد سطوح مطلوبی از این بعد بهزیستی اجتماعی، احساس میکنند، عضو مهمی از جامعه خود هستند و میتوانند چیزهای ارزشمند به جهان ارائه کنند.
شکوفایی اجتماعی1: بیانگر ارزیابی فرد از مسیر حرکت جامعه و پتانسیل های آن است؛ به این معنا که فرد احساس میکند جامعه در حال تحول است و توانایی شکوفایی از طریق شهروندان و نهادهای اجتماعی را دارد. افراد واجد سطوح مطلوب این بعد بهزیستی اجتماعی، نسبت به وضعیت کنونی و آینده جامعه امیدوارترند و معتقدند که جهان به مکانی بهتر برای همه افراد تبدیل خواهد شد.
درک پذیری اجتماع (انسجام اجتماعی)2: بیانگر فهم کیفیت، ساخت و طرز کار جهان اجتماعی و شامل علاقه مندی و اهمیت به شتافت دنیاست. افراد دارای سطوح مطلوب این بعد بهزیستی، نه تنها به جهانی که در آن زندگی میکنند اهمیت میدهند، بلکه احساس می کنند که می توانند حوادث پیرامونشان را درک کنند و مایلند معنای زندگی را بفهمند..
اگرچه این ابعاد بهزیستی میتوانند نشانگر سلامت روانی فرد باشند، اما در مقا یسه با ابعاد بهزیستی هیجانی و روانشناختی از وضوح کمتری برخوردارند. با این وجود باید توجه داشت که مقیاسهای بهزیستی هیجانی غالباً رضایتمندی و عواطف مثبت فرد نسبت به زندگی کلی را میسنجد و به ندرت به رضایتمندی و عواطف مثبت نسبت به جنبههای زندگی اجتماعی میپردازد. همچنین ابعاد بهزیستی روانشناختی نیز برداشتهای درون شخصی در مورد سازگاری فرد با دیدگاهش نسبت به زندگی را منعکس میکنند. صرفاً یکی از شش مقیاس بهزیستی روانشناختی – روابط با دیگران – نشانگر توانایی فرد در ایجاد و نگهداری روابط بین شخصی صمیمانه و توأم با اطمینان است (کیز، 2002 ، به نقل از جوشن لو ،1385).
با توجه به مطالبی که بررسی شد و تحلیل های عاملی انجام شده مقیاس سلامت روانی (بهزیستی) از سه عامل همبسته اما متمایز تشکیل میشود: بهزیستی هیجانی، روانشناختی و اجتماعی (کیز 1998). کیز معتقد است پژوهشگران تابحال برداشتی جامع از سلامت روانی را مورد بررسی قرار ندادهاند و صرفاً به جنبههای گوناگون بهزیستی (که وی آنها را نشانههای سلامت روانی میداند) که پیش بینی کننده بهزیستی هیجانی، روانشناختی یا اجتماعیاند، پرداختهاند. اما وی دیدگاهی جامع را برمیگزیند به نحوی که از دید وی، بهزیستی فاعل نشانگر ادراکها و ارزیابیهای فرد از زندگی خود بر اساس حالتهای عاطفی و کنش وری روانشناختی و اجتماعی دانسته است. بخوبی شخص است که این دیدگاه با گسترش تعریف بهزیستی فاعلی، هر 3جنبه بهزیستی را تا حدی در برگرفته. هم جنبه عاطفی (بهزیستی هیجانی) و هم جنبه کارکردی (بهزیستی روانشناختی و اجتماعی) (جوشن لو،1385).
از زاویه تجربی و بر اساس الگوی پزشکی که مطرح شد: سلامت روانی و بیماری روانی دو نقطه پایانی یک پیوستار واحد نیستند (کیز،2002 به نقل از حسینی موسوی، 1393). بر اساس مدل سلامت روانی کامل بهزیستی به عنوان حالتی تعریف می شود که الف) فقدان بیماری روانی و در عین حال ب) حضور در سطح بالای بهزیستی است (کیز ،2002).
2-1-5 مدل سلامت روانی کامل
این مدل (مشابه آن را در بحث الگوی پزشکی داویس و همکاران 1990 بررسی شد) دو بعد سلامت روانی و بیماری روانی را ترکیب میکند که حاصل چهار حالت؛ به نحوی که هم سلامت روانی و هم بیماری روانی شامل دو حالت کامل و ناکاملاند. سلامت روانی کامل نشانگانی است که ترکیبی از حضور سطوح بالایی از نشانههای بهزیستی هیجان، روانشناختی و اجتماعی و در عین حال عدم ابتلا به بیماریهای روانی اخیر را شامل میشود. بنابراین بزرگسالان که به لحاظ روانی سالماند علائم سرزندگی هیجانی و شادکامی و رضایتمندی بالا را نشان میدهند. از کنش وری روانشناختی و اجتماعی خوبی برخوردارند و در نهایت دچار بیماریهای روانی در طول 12 ماه گذشته نیستند.
سلامت روانی ناکامل شرایطی است که در آن فرد دچار بیماری روانی است و واجد سطوح پائین بهزیستی اجتماعی، روانشناختی و هیجانی است. بیماری روانی کامل نشانگانی است که ترکیبی از سطوح پائین نشانه های بهزیستی هیجانی، روانشناختی و اجتماعی است (جوشن لو،1385)
افراد در حال پژمردگی از ناامیدی خاموشی رنج می برند که ثمره فقدان معنا، هدف و هرچیز مثبت دیگری در زندگی شان است. پژمردگی یک عارضه نادیده گرفته شده است که در اصل نقطه مقابل سلامت روان است. افراد در حال پژمردگی ساکن خالی و پوچ هستند، اما افراد در حال شکوفایی برای زندگی شور و اشتیاق دارند و به صورت فعال و مولد درگیر جامعه و افراد دیگر می شوند (کیز ،2003).
تلاشهایی که در جهت گذر از الگویهای سنتی سلامتی صورت گرفته، گرچه زمینهی لازم را برای تلقی سلامت به عنوان حالتی از بهزیستی (نه صرفاً نبود بیماری) فراهم ساخته، ولی کافی نیست. البته الگوهای جدید سلامت نیز به طور عمده بر ویژگیهای منفی تأکید دارند و در آنها ابزارهای اندازه گیری سلامت اغلب با مشکلات بدنی (تحرک، درد، خستگی و اختلالات خواب)، مشکلات روانی (افسردگی، اضطراب و نگرانی) و مشکلات اجتماعی (ناتوانی در ایفای نقش اجتماعی، مشکلات زناشویی) سروکار دارد (ریف، 1998). در دههی گذشته ریف و همکارانش الگوی بهزیستی روانشناختی یا بهداشت روانی مثبت را ارائه کردند.
براساس الگوی ریف بهزیستی روانشناختی از شش عامل تشکیل میشود: پذیرش خود (داشتن نگرش مثبت به خود)، رابطهی مثبت با دیگران (برقراری روابط گرم و صمیمی با دیگران و توانایی همدلی)، خودمختاری (احساس استقلال و توانایی ایستادگی در مقابل فشارهای اجتماعی)، زندگی هدفمند (داشتن هدف در زندگی و معنا دادن به آن)، رشد شخصی (احساس رشد مستمر) و تسلط بر محیط (توانایی فرد در مدیریت محیط) (ریف و کیز1، 1995).
الگوی ریف به طور گسترده در جهان مورد توجه قرار گرفته است (چانگ و چن2، 2005). ریف این الگو را براساس مرور متون بهداشت روانی ارائه کرد و اظهار داشت مؤلفههای الگو، معیارهای بهداشت روانی مثبت است و این ابعاد کمک میکند تا سطح بهزیستی و کارکرد مثبت شخص را اندازه گیری کرد. در تعداد محدودی از پژوهشها رابطهی بین بهزیستی روانشناختی و سلامت عمومی را مثبت و قابل توجه گزارش دادهاند.
]]>