دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

منابع پایان نامه ارشد با موضوع دیدگاه فقها، عقد …

در صورتی که مهر مؤجل باشد بسیاری از فقها معتقدند زوجه با تاجیل مهریه حق امتناع را از خویش ساقط نموده است. صاحب جواهر معتقد است وجوب تمکین قبل از حال شدن مهریه بوده و لذا تمکین مقدم بر مهریه است. اگر زن با اختیار و رضایت خود قبل از دریافت مهر بطور کامل تمکین نموده و رابطه زناشویی با همسرش برقرار کرده حق امتناع از او ساقط می شود و حق ندارد جهت دریافت مهر از تمکین خودداری کند و در صورت امتناع ناشزه محسوب می شود. [do_widget id=kl-erq-2]<br />1-9-3 : حق امتناع در نظر فقها
در مورد اینکه اگر زوجه یک بار تمکین نمود و دخول صورت گرفت باز هم حق حبس برای دریافت مهریه دارد یا نه دو قول وجود دارد و نظر ارجح این است که نمی تواند. ولی شیخ طوسی معتقد است که با یک یا دو بار تمکین حق امتناع زن ساقط نمی شود. لازم به ذکر است که تمکین موجب سقوط حق امتناع می گردد ولی حق مطالبه مهر را ساقط نمی کند، در مورد حق امتناع در بین فقهای اهل سنت نیز اختلاف است. ابوحنیفه می گوید : اگر زن با وجود عدم تعجیل تن به خلوت صحیح و دخول دهد حق زن در مورد طلب کامل مهر و عدم تمکین ساقط نمی گردد. بلکه زن می تواند مانع شود، چون رضایت زن به دخول یا خلوت قبل از قبض مهر مؤجل، اسقاط حق او در مورد تمکین در گذشته بوده نه آینده، زیرا منافع ازدواج استمرار دارد و دفعهً واحده استیفاء نمی شود. احتمال دارد زن این کار را به جهت وادار کردن شوهر به پرداخت مهر کرده باشد و اگر شوهر انجام نداد حق زن از جهت امتناع محفوظ خواهد ماند. ابویوسف و ابومحمد می گویند : زن حق عدم تمکین ندارد، چون وقتی قبل از تحویل مهر معجل به دخول یا خلوت صحیح تن دهد، مثل این است که بر تمام معقود علیه تسلیم شده و با یک بار مخالفت تمام مهر تاکید گردیده و بنابراین حق زن در مورد طلب مهر از دخول ساقط شده و به طریق اولی در امتناع هم ساقط می گردد و چنانچه امتناع کند نفقه اش واجب نیست، چون عنوان ناشزه دارد.
1-10 : ارتباط تعیین مهر و صحت عقد
صحت عقد ازدواج شرعاً بستگی به ذکر مهر ندارد. زیرا مهر از ارکان عقد نکاح نیست و ذکر و تعیین آن شرط صحت عقد نمی باشد. اما چون مهر حکمی از احکام عقد ازدواج و عقد ازدواج از نظر حکم تابع قواعد و احکام معاملات می باشد، به مجرد عقد نافذ و بر ذمه زوج ثابت خواهد شد ، همچنین دلیل صحت عقد بدون ذکر مهر و تعیین آن آیه قرآن است که می فرماید : « لاجناح علیکم ان طلقتم النساء مالم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضهً ….. » .
بنا بر مفهوم آیه کسانی که زنهایشان را قبل از دخول و پیش از تعیین مهر طلاق دهد گناهی مرتکب نشده اند و چنانچه ذکر مهر شرط صحت ازدواج بود عقد صحیح نبود و بدنبال آن طلاق هم شکل نمی گرفت .
1-11 : دین
1-11-1 : مفهوم و سبب دین
دین به معنای مال کلّی است که در ذمه شخصی برای دیگری به سببی از اسباب ثابت می شود. کسی که ذمه وی مشغول است «مدیون» و به طرف مقابل «دائن» اطلاق می شود.
همچنین «سبب دین» ممکن است قرض یا یکی از امور اختیاری مانند قراردادن آن بعنوان مبیع در عقد سلم، ثمن در عقد نسیه، اجاره بها در عقد اجاره یا مهریه در عقد نکاح باشد. همچنین سبب دین می تواند امور غیراختیاری مانند: ضمان قهری و مثل آن باشد.
1-11-2 : اقسام دین از جهت وجود اجل در فقه
در فقه دین از جهت وجود اجل و زمان پرداخت به دو قسم حال و مؤجل تقسیم می گردد. این تقسیم بندی در آراء فقهاء متأخر نیز آمده است.
1-11-2-1 : دین حال
دین حال، دینی است که برای ادای آن وقت معینی نیست، یعنی دائن حق مطالبه و دریافت آن را دارد و بر مدیون تأدیه آن در صورت تمکّن و توانایی در هر وقتی واجب است. در بیان تعهدات مدیون، ابن حمزه می‏گوید: « دین حال هر زمان که طلبکار آن را مطالبه کند در صورت فقدان عذر و اعسار لازم الوفاء است و اگر مدیون غائب نب وده و توانایی پرداخت داشته باشد و طلبکار نیز پرداخت را مطالبه کرده باشد و وقت اداء نیز فرارسیده باشد و عذری نیز وجود نداشته باشد، لازم الوفاء می شود ».
1-11-2-2 : دین مؤجل
در دین مؤجل بعد از وقوع توافق و تراضی اصل رابطه دینی ایجاد می شود ولی دائن تا مدتی حق مطالبه دین را ندارد. بنا بر دیدگاه فقهاء دین مؤجل با حلول اجل و مطالبه طلبکار لازم الوفاء می شود. از جمله امام خمینی (ره) می‏ فرماید: « در دین مؤجل در هر زمانی حق مطالبه برای دائن وجود ندارد و تا قبل از رسیدن اجل، اداء دین بر مدیون واجب نیست» .
1-11-3 : ارکان دین
ارکان دین عبارتند از : دائن، مدیون و موضوع دین .
از نظر علم منطق بدون تحقق « رکن » موضوع محقّق نخواهد شد و قابل اسقاط نیز نمی باشد؛ یعنی در صورت اسقاط رکن ذی رکن هم ساقط خواهد شد. همانگونه که هرگونه خلل در ارکان نماز چه عمدی و چه سهوی موجب بطلان نماز می شود. پس در صورتی که یکی از ارکان دین ساقط شود خود دین هم ساقط می شود. اما خصایص و عناصر مهم گرچه در تعیین هویت و خصوصیت های موضوع مؤثر هستند؛ ولی وجود موضوع ضرورتاً وابسته به آن ها نمی باشد. حال سوال اینجاست که آیا اجل دین، از ارکان دین است یا نه؟ بنظر می رسد، اجل دردین یکی از خصایص مهم دین است که فاقد جنبه رکنیت است. لذا اجل در دین جنبه اساسی نداشته و طرفین می توانند، بدون توجه به اجل در برابر هم دائن و مدیون قرار گیرند و دین می تواند بدون اجل (یعنی حال) باشد. پس هرگاه در دینی از زمان پرداخت و اجل سخنی به میان نیاید دین صحیح بوده و حال محسوب می شود.
1-11-3-1 : توجیهاتی در باب اثبات رکن نبودن اجل در دین
1-11-3-1-1 : تاثیر رکن بودن اجل در دین حال
در صورتی که اجل از ارکان دین باشد؛ دین حال که فاقد اجل است در واقع فاقد یکی از ارکان لازم تلقّی می شود و ممکن است در تحقق آن از این جهت تردید بوجود آید یا اینکه حال قراردادن پرداخت نیز نوعی تأجیل بوده که وجه مجازگوئی در این مورد روشن است.
]]>