علمی

نظریه ها، دیدگاه ها و ابعاد کمال گرایی

۱- کمال گرایی خود مدار

یه مؤلفه انگیزشیه که شامل کوششای فرد واسه رسیدن خودمون کامله. در این بعد کمال گرایی افراد دارای انگیزه قوی واسه کمال معیارای بالا غیر واقعی، تلاش اجباری و دارای تفکر همه یا هیچ و رابطه با یافته های به شکل موفقیتای کامل یا شکستای کامل هستن. بر عیوب و شکستتای گذشته خود تمرکز می کنن و معیارای شخصی غیر واقعی رو در سر تاسر بخش رفتاری خود گسترش میدن.  این آدما به حد افراطی مو شکاف و اقتصاد گر هستن، طوری که نمی تونن عیوب و اشتباهات یا شکستای خود رو در جنبه های جور واجور زندگی قبول کنه.

اقتصاد

۲- کمال گرایی دیگه مدار

بعد مهم دیگه کمال گرایی شامل عقاید و انتظارات در مورد قابلیتای دیگرونه. کمال گرایی دیگه مدار یه بعد بیان فردیه که شامل تمایل داشتن معیارای کمال گرایانه واسه اشخاصیه که واسه فرد اهمیت زیادی دارن. از اونجایی که کمال گرایی دیگه ندار با نبود اعتماد و احساس ویژگی نسبت به بقیه همراه س، این بعد کمال گرایی ممکنه به روابط بین شخصی سخت می رسه.

۳- کمال گرایی القا شده اجتماعی

این بعد، از بیان فردی بقیه ساخته شده.  عقیده ایه که بقیه انتظار بزرگ نمایی آمیز و غیر واقعی رو بر شخص اعمال می کنه هر چند برآوردن اونا مشکله، ولی شخص باید به این استانداردا قائل آیند تا موردقبول بقیه قرار گیرد. چون این معیارای افراطی از طرف بقیه به عنوان معیارای تحصیل شده خارجی تجزیه می شن این احساس در فرد به وجود میاد که غیر قابل کنترل هستن و منتهی به احساس شکست، اضطراب ، خشم درموندگی، نا امیدی می شه، که با تفکرات خود کشی و افسردگی در رابطه می گردن و  با سطوح بالای کمال گرایی القا شده اجتماعی و بر خورد با معیارای بقیه نگران می شن. اونا از آزمایش منفی بقیه می ترسن و از نبود تأیید بقیه دوری می کنن و اهمیت بیشتری واسه رسیدن توجه بقیه نشون میدن.

افسردگی

۲-۱-۳-۲ نظریه های کمال گرایی

۲-۱-۳-۲-۱ نظریه فروید[۱]

فروید (۱۶۷۵؛ به نقل از  نجاریان و رحمی، ۱۳۸۹) این تئوری رو بیان می داره؛ کمال گرایان معتقد به قوانین اخلاقی شدید هستن، بدین معنا که محرک اصلی در  زندگی اونا خوشبختی نیس، بلکه تکامل پیدا کردن و برتری یافتنه. زندگی اونا تو یه سلسله (حتماً باید فلان کار رو انجام داده باشه) خلاصه می شه. اونا باید در هر کاری به حد کمال برسن و بهترین راه اون رو بکنن و گرنه راضی نیستن. شخصی با این خصوصیات باید در قضاوت صد در صد اشتباه نکنه. اگه این جور آدما به ایده آلای خود ساخته و خیلی سخت خود نرسند، اضطراب و احساس تحقیر به اونا دست میده  و خود رو سرزنش می کنن. نه فقط واسه این که الان موفق به رسیدن به ایده آلای خود نیستن، بلکه واسه شکستایی که در گذشته هم در این راه نصیب اونا شده. حتی اگه این افراد تحت شرایط سختی قرار گیرند؛ احساس می کنن که این عوامل نباید از رسیدن به مقاصد اونا جلو گیری بکنه،  چون که به تصور خود باید به اونقدر قوی باشن که بتونن تموم سختیا رو تحمل کنن.

اضطراب

۲-۱-۳-۲-۲ نظریه کاری هورنای

هورنای در تحلیل خود از نظریه فروید اعلام میکنه : به نظر فروید ، روان رنجورا به وسیله کشش یا احتیاج به کامل بودن دائم، به طرف هدف رانده نمی شن، بلکه اونا احتیاج دارن، به ظاهر سازی یا خودنمایی کردن به این که در جست و جوی کمال  هستن.  البته درسته که این آدما به واسطه داشتن قوه (فرا خود) ً اختیار و استقلال زیادی تری از خود نشون میدن، تا شکل های جور واجور دیگه روان نژندا.  ولی این استقلال نتیجه عصیان و عناده، نه نتیجه سلامت فکر . این افراد با وجود خودنمایی به استقلال فکری و عاطفی خیلی کم اراده بوده و همیشه واسه اخذ تصمیم به بقیه متکی می شن . یعنی این که احساسات و افکار و رفتار اونا براساس چیزی که حس می کنن، بقیه از اونا توقع دارن، هستن. هم اینکه شدیدا روی عقاید بقیه نسبت به خود حساب می کنن و این که بقیه اونا رو افراد کامل و بی عیب و مشکل بدونن، بسیار واسه اونا مهمه. البته ، تمایل آدم به حفظ ظاهر و نیاز اون به کامل بودن چیزی طبیعیه ولی چیزی که در شخص روان نژند مورد بحث و مهمه، اینه که این خودنمایی به اندازه ای بزرگ نمایی آمیز می شه که همه شخصیت اون تبدیل به یه ماسک می شه، طوری که احتیاجات واقعی اون تحت تاثیر میل قرار میگیره . تمایل به کامل بودن ممکنه به صورتای مختلفی که مورد پسند اجتماعه ظاهر شه: مثل نظم و ترتیب ، پاکیزگی، همت، لیاقت ، سخاوت،  مهارت در کارای هنری ، عملکردای متفاوت و امثال اون . در این که در کدوم یکی از این موارد شخص میل به تکامل پیدا می کنه، به عوامل جور واجور بستگی داره . مثل : استعدادای فکری ، و در آخر نوع اضطرابی که به وسیله کامل بودن ، موفق شدن ، از شدت اون کم میشه( هورنای، ۱۹۵۴؛ به نقل از نجاریان و مقدم، ۱۳۹۳).

یکی از عواملی که باعث می شه (خود واقعی) که طور طبیعی رشد نکنه، اینه که چون مهم ترین احتیاج کودک و در شرایط نا مناسب نابود کردن اضطراب ، رفع اختلاف و آرامش  درونیه، دیگه خیلی توجهی به احساسات، تمایلات و چیزهای مورد علاقه و آرزوای واقعی و اصیل خود نداره و به دنبال اینه که خود رو از آزار بقیه در امان نگه داره.  در نتیجه از وجود خود واقعی غافل و بی خبر می شه . آخر این که فرد راه حل همه مشکلاتی که تا کنون واسه اون ایجاد شده در تخیل و تصور جستجو می کنه، یعنی به این روش موفق می شه که اول اینکهً خود رو بر جسته تر از بقیه تصور می کنه و احساس کوچیکی و پستی خود رو آرامش دهد : دوم اینکهً تلاش می کنه تخیل و تضادای خود رو حل کنه، یعنی در تصور ایده آلی که از خودش رسم کرده هیچ اختلاف نمی بینه. از طرف دیگه  چون فرد نمی تونه، خود فعلی رو اون طور که هست، تحمل کنه، خود ایده آل خود رو کم و بیش رو واسه  خود تصور می کنه . از خود توقع داره که باید به هر طریقی که شده به خود ایده آل برسه ، اما چون خود ایده آلی پایه واقع نداره و بسیار بالا و بی نقصه ، شخص هیچوقت نمی تونه به اون برسه . اینه که با خودش دشمن می شه،  عناد و کینه می ورزد . منحرف کردن در این خود بدین روش صورت میگیره ، که همون انتظار بلند پروازیایی که از خودش توقع داره از بقیه هم پیدا کنه . یعنی از اونا می خواد که آیده آل باشن و چون نیستن اونا رو هم خیلی پست و کوچیک و ناقص می بینه (هورنای، ۱۹۵۴؛ به نقل از نجاریان ، عطاری و زرگر، ۱۳۸۸).

مشکلات

۲-۱-۳-۲-۳ نظریه آدلر

آدلر (۱۹۳۷؛ به نقل از هرمزی نژاد، ۱۳۸۰) اول از میل به قدرت به عنوان نشونه ای از تلاشای ارگانیسم واسه موافق شدن با احساس درموندگی حاصل از تجارب کودکی سخن می راند، این اصرار کم کمکً به تأکید در مورد تلاش واسه برتری پیدا کردن تبدیل شد. برتری جویی در نظر آدلر از احساس پستی ریشه میگیره  و از نظر اون  این دو از همدیگه تفکیک نا شدنی هستن. اینجاش خیلی مهمه که مقصود آدلر از برتری جویی، تسلط بر بقیه و کسب امتیازات اجتماعی و نظایر اون نیس،  بلکه وحدت بخشیدن به شخصیته . آدلر عقیده تلاش واسه برتری رو به عنوان واقعیت اساسی زندگی به حساب می آورد . برتری هدف نهاییه که در جهت اون تلاش می کنیم . منظور اون برتری به معنی عادی این کلمه نبود و این معنی ربطی به نظر برتری نداشت. تلاش واسه بهتر بودن از بقیه و گرایش خود پسندانه یا سلطه جویانه یا عقیده کاذب نسبت به توانایی و موفقیتا نیس . منظور آدلر از این معنی تلاش واسه کمال و واژه کمال که از کلمه لاتین به معنی کامل کردن یا تموم کردنه. پس آدلر پیشنهاد کرد که ما در تلاش جهت کامل کردن خودمون واسه برتری تلاش می کنیم. این هدف ذاتی یعنی تلاش در جهت کامل شدن به طرف آینده جهت گیری شده. در حالی که فروید به فکر بود که رفتار آدم به وسیله گذشته تعیین می شه یعنی به وسیله غرایز و تجربیات کودکی، آدلر انگیزه آدم رو طبق انتظارات واسه آینده می دید. ایشون مدعی بود که ما نمی تونیم به غرایز یا تکانهای اولیه به عنوان اصولی توجیهی متوسل شیم . فقط هدف پایانی برتری یا کماله، ولی تلاش واسه رسیدن به اون در شکل روان ناراحت می تونه با گرایش به قدرت و کنترل بقیه خود نمایی کنه. ولی در شکل بهنجار می تونه به صورت نیروی محرکه ای جهت پیشرفت به طرف اتخاذ و کمال باشه.

۲-۱-۳-۲-۴ نظریه پرلز

 

پرلز عقیده داره، سائق آدم رو وضعیتایی نا تموم یا گشتالتای نقاص مشخص می کنه و میگه:  هر موجود زنده ای به تمایلات و کمال گرایش داره، هر چی این گشتالت به کمال گراییدن رو باز داره یا بگسلد واسه موجود زنده زیان آوره و به وضعیت نا تموم میرسه که مطمئنا محتاج تموم شدن (تموم و کمال شدن) است. پرلز نظر خود رو در مورد کمال گرایی به شکل سطور شامل پند و اندرز این جور میگه :

ای یار کمال طلب نباش کمال طلبی زجر و نفرینه، ترس اون داری نکنه هدف رو درست نبینی اما بگذری تا خود کاملی

ای یار از اشتباهات نهراس اشتباهات گناه نیس ، اشتباهات راه های متفاوت انجام دادن کاره بسا که آفریننده تر تازه هم باشه .

از زیاده روی و کوتاهی حذر کن هم از کمال طلبی و هم مداوای آنی شادمانی آنی و هوشیاری آنی ترس(پرلز، ۱۹۸۰؛ به نقل از والان، ۲۰۱۳).

[۱] Feroid

[۲] Perlz