دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

پایان نامه ارشد رایگان با موضوع احترام به دیگران، ترمینولوژی حقوق

3-7-6-ایجاد فرهنگ ظلم ستیزی و ستم ناپذیری در جامعه [do_widget id=kl-erq-2]
بزه کاران معمولاً به دنبال آماج های قابل دسترس تر و با مقاومت کم تر هستند. رفتار بزه دیدگان در بسیاری از جرایم مانند کلاه برداری ، ایجاد مزاحمت ، ایراد ضرب و جرح و غیره محرّک و مشوق بزه کار است . در آیات و روایات بسیاری ستم پذیری و قبول بزه دیدگی در حد بزه کاری مورد تقبیح و مذمّت قرار گرفته است ؛ «… لاتظلمون و لاتظلمون »؛ (بقره (2) 279). این فرهنگ ستم ستیزی و جرم ناپذیری نسبت به دیگران نیز مورد تأکید قرار گرفته است. در سخنی از امام سجاد(علیه السّلام) آمده است :
حق همسایه آن است که در غیاب وی او را حفظ کنی و هنگام حضورش او را محترم بشماری و هنگام ستم دیدن او را یاری کنی»؛ (صدوق، بی تا، ج 2: 623(
اسلام با وجود اصرار بر حفظ سجایای اخلاقی ، حفظ آرامش عمومی و رعایت ادب و احترام به دیگران، در مورد بزه دیدگی ، فریاد زدن و علنی کردن ستم و ظلم ستمکار در جامعه، دیدگاهی متفاوت دارد؛ چنان چه در قرآن کریم آمده است : «لایحبّ الله الجهر بالسّوء، من القول الاّ من ظلم و کان الله سمیعاً علیماً»؛ (نساء/ 4) در تفسیر این آیه گفته شده است: مقصود از «جهر بالسوء» صحبت کردن علیه ظالم و ذکر بدی ها و ستم های او و نیز پاسخ گویی به رفتار نامناسب ستمکار می باشد؛ (طبرسی، بی تا: 298(
3-7-7-تساهل و تسامح و عدم سخت گیری
به طور کلی در علم حقوق تسامح به معنای آسان گرفتن بر مردم و به کار گیری انعطاف و اغماض در اجرای قوانین برای رعایت مصالح مردم است. البته باید این اغماض و انعطاف به انحراف و قانون شکنی نینجامد.برای مثال بر اساس قاعده تسامح، کسی که چند دقیقه دیرتر به جلسه دادگاه رسیده است، باز هم می تواند دفاعیات خود را مطرح کند و استماع آن از سوی دادگاه لازم است.(جعفری لنگرودی، 1386، ص83)
دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی در کتاب ترمینولوژی حقوقی در توضیح این قاعده می گوید:
«قوانین و نیز قواعد حقوقی در قلمرو خود باید حکومت داشته باشند.لکن برای رعایت مصالح مردم،اگر این قوانین و قواعد،تصلب زاید بر حد معقول نشان دهند،لطف و صفای خود را از دست می دهند و صورت خشن و گاه تحمل ناپذیر پیدا می کنند.ناگزیر برای رعایت مصالح همان مردم،تسامح و اغماض در حدی که صورت ملعبه پیدا نکند عقلا پسندیده است.»
به طور کلی این دو واژه در اکثر فرهنگ های لغت در کنار هم و به یک معنی به کار رفته اند.البته نباید از ذکر این نکته غافل ماند که برخی از صاحب نظران با متفاوت دانستن این دو واژه،تسامح را دارای بار اخلاقی بیشتری نسبت به تساهل می دانند .به اعتقاد آنان در تسامح جنبۀ جوان مردی و مروت و عفو و اغماض نهفته است،در حالی که تساهل،تنها به معنای آسان گرفتن بر دیگران است. مجتبی مینوی در این باره می گوید:
«امروزه در میان ملل متمدن،تعصب نداشتن و وسعت صدر و مدارا و تساهل و تسامح داشتن جز شرایط انسانیت محسوب می شود.بنابراین بد نیست که ما در کتاب های قدیم و به ویژه کتب لغت عربی و فارسی بگردیم و ببینیم این مفهوم را با چه لفظی بیان کرده اند…بنده لغت تسامح را پسندیده ام، برای این که در آن هم یک جنبه جوان مردی مندرج است و هم مفهومی دو جانبه دارد؛ یعنی همه مردم نسبت به یکدیگر آسان بگیرند و جوان مردی داشته باشند و عقاید و اعمال همدیگر را در مواردی که با آزادی و زندگانی خودشان منافی نیست در فشار و قیود ناشی از تعصب نگذارند.تساهل هم لفظ خوبی است ولی جنبه جوانمردی در آن مندرج نیست.» (مینوی،1379،ص257)
در مجموع می توان گفت اصطلاح تساهل و تسامح دست کم دو معنای مهم را در بر دارد:
1-آزادی مخالفت عقیدتی و سیاسی در اظهار عقیده
2-پرهیز از خشونت غیر قانونی در برابر خطاکار و اقدام عفو و اغماض در حد ممکن.
3-7-8-تسامح و تساهل در اندیشه اسلامی
تساهل در اصطلاح اسلامی یعنی آسان گیری و مدارا و بردباری و رفق نسبت به منافقان، که در معارف دینی ما مکرر به آن اشاره شده است. و نیز تحمل هر طریقه نو و کهنه ای که مخالف با طریقه مقبول خود انسان است و اظهار نفرت نکردن از آداب و اعتقادات دینی و مذهبی دیگران. البته تحمل عقاید، سلوک و رفتار دیگران صرفاً به معنای قبول حقانیت و مشروعیت نیست؛ همان گونه که در صدر اسلام عقاید گوناگونی در مواجهه با اسلام بوده است، که در صورت عدم برخورد خصمانه می توانستند به راحتی در حکومت اسلامی زندگی کنند و در امنیت کامل به سر برند. به همین جهت تسامح جنبه جوان مردی داشته و طرفینی است؛ یعنی همه مردم نسبت به هم آسان بگیرند و جوان مردی نمایند و نخواهند عقاید و اعمال همدیگر را در مواردی که منافی با آزادی و زندگانی خودشان است در فشار حدود و قیود ناشی از تعصب بگذارند. (اسد اللهی، 1383، ص 120)
سیر تاریخی اندیشه تساهل و تسامح و مدارا به زمان ظهور اسلام می رسد و همزاد با تولد این آیین مقدس است؛ به طوری که آسان گیری و مدارا در مقام مناظره، بحث و گفت وگو و نیز در مقام عمل و رفتار در سیرۀ پیامبر اکرم (ص) و در عصر ظهور پیشوایان معصوم و تربیت یافتگان مکتب اهل البیت (ع) جلوه گری خاصی داشته است.در قرن چهارم و پنجم هجری که تمدن اسلامی بر اوج اقتدار می نشیند، تساهل دینی مسلمانان همانند برگی زرین بر دفتر تابناک این تمدن درخشیده و در همه شریان های اسلام جریان می یابد. و آن گونه که برخی از محققان گفته اند: این سعه صدر و تسامح مسلمین نه فقط مناظرات دینی و کلامی را در قلمرو اسلام ممکن ساخت، بلکه سبب عمده ای شد در تعاون اهل کتاب با مسلمین در قلمروِ اسلام؛ مثلاً موقعیت یهود در اسلام بهتر از موقعیت آنان در قلمرو کلیسا بود و نصارای شرقی، آن تسامح و تساهل را که در قلمرو اسلام می دیدند در حوزه کلیسا نیافتند. (فولادی،1379، ص 4)
پذیرش اختلاف در بینش و منش انسان ها امری ضروری در نظام هستی است که از طبیعت اندیشه و عقل بشری و اختلافات موجود در نظام آفرینش نشات می گیرد و همیشه این اصل را به انسان توصیه می کند که در صدد تحمیل زور و اعمال فشار برای محو این اختلافات بر نیاید و از این دسته از ویژگی های آفرینش برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند یعنی ضمن به رسیمت شناختن این اختلافات، با مخالفان بر اساس سطح فکر آنها برخورد کرده و با هر کدام به میزان فهمشان برخورد نماید. (فولادی،1379، ص17)در اسلام نیز قرآن کریم با پذیرش این اختلافات بالاخص مبانی با مدارا برخورد کردن را از حکمت خداوندی دانسته است.در اسلام مدارا یک اصل دینی برای تربیت آگاهانه و آزدانه انسان هاست .مبانی نظری مدارا در قرآن وسنت از دو دسته از آیات قرآن کریم و سنت معصومین به دست می آید.نخست آیات،احادیث و روایات و سیره عملی معصومین است که مفهوم آنها دلالت بر به کار گیری مدارا و تساهل و تسامح با دیگران دارد و دوم آن دسته از آیات،روایات و احادیثی که واژه های مدارا، رفق، عفو، صفح، سعه صدر مسامحه و تساهل در رفتار در آن ها آمده است.(مروتی،1385،ص 86 )
مسأله تساهل و تسامح در این دین که کاملاًً عقلانی است و دانش و دانش اندوزی در آن، درجه بسیار بالایی دارد، به طور کامل تبیین شده و مبرهن است؛ به طوری که از نظر عملی نیز زندگی پیامبر اکرم (ص) و امامان علیهم السلام به طور اعم، و احکام فقهی صادر شده از طرف آنان به طور اخص، این امر را تأیید می کند؛ به طوری که به یقین می توان قاعده ای عقلایی به نام قاعده تساهل و تسامح را از آن دریافت که شمول و دامنه این قاعده اگر نگوییم از قواعد دیگر اسلام بیش تر است دست کم همچون قواعد لاضرر و لاحرج گستردگی فراوانی دارد؛ به طوری که از اصول دین تا فروع را دربرمی گیرد. این قاعده در مرحله وضع احکام و قوانین اسلام، اجرای احکام و استنباط احکام (به وسیله مجتهدان) مورد استناد واقع شده است. (اسد اللهی، 1383، ص 122)
3-8-کارکردهای سیاست جنایی اسلام در مقوله پیشگیری از جرم
3-8-1-نقش حسبه در تاریخ سیاست جنایی اسلام
اگر چه امروزه دیگر سازمانی به عنوان حسبه و مامورانی به نام محتسب وجود خارجی ندارد و طرح مباحث مربوط به این نهاد و افراد آنها در آن ارزش تاریخی دارد و وظایف آن در زمان ما بخش عمده ای به دادسرا و دستگاه قضایی و بخش های دیگری به مراجع انتظامی و نهاد های اجرایی واگذار گردیده اما به جهاتی طرح متمرکز موضوعات مربوط به نهاد حسبه لازم و ضروری و مفید فایده است.(خان محمدی، 1385،ص90) نخست آنکه عمده مباحث این نهاد مستقیما در راستای اهداف پیشگیری وضعی بوده و با موضوع بحث ما ارتباط مستقیم دارد؛ دوم آنکه نحوه عملکرد نهاد حسبه و متولیان امور آن، ما را به این نتیجه می رساند که حاکمیت، به ویژه در جامعه اسلامی چه وظایف سنگین و خطیری در امر سالم سازی فضای جامعه و اهمیت دادن به ریز ترین نکات و ظرایف مربوط به بزهکاری دارد و سوم اینکه یکی از مهم ترین ایرادات در موضوع پیشگیری از بزهکاری فقدان یک نهاد و سازمان به عنوان متولی امر پیشگیری از جرم جهت ساماندهی و سازمان دهی اقدامات در مراحل تقنین، اجرا و ایجاد هماهنگی بین نهاد ها و سازمان های مرتبط با امر پیشگیری است. با الهام گرفتن از نهاد حسبه می توان ضرورت تاسیس یک نهاد یا سازمان متمرکز به شکل سازمان یافته و نوین جهت پیشگیری را مطرح نمود. بنابراین مباحث راجع به حسبه را به اختصار بررسی می کنیم.
3-8-2-مفهوم حسبه و احتساب
واژه احتساب در لغت به معنای پاداش خواهی و حسبه که اسم آن است به معنای مزد و پاداش به کار رفته است.(معین، 1383، ص219) حسبه در اصطلاح حقوق اسلامی به مفهوم دستور دادن به کار خوب و پسندیده و بازداشتن از کار زشت و ناپسند است. برخی خاور شناسان غربی حسبه را یک اصطلاح حقوق اداری دانسته و معنای آن را در محاسبات دولتی یا دیوان محاسبات نوشته اند.
حسبه یکی از نهاد های موجود در تاریخ سیاست جنایی اسلام است که حوزۀ فعالیت های آن در جهت اجرای پیشگیری وضعی می باشد. مسئولین انجام حسبه محتسب نامیده می شدند و بیشتر، وظیفه نظارتی و مراقبتی داشتند.
ابن خلدون در توضیح حسبه در کتاب مقدمه ابن خلدون بیان می دارد:
حسبه ریشه در قرآن و حدیث دارد و در یک سخن وظیفه و شغلی است دینی – اخلاقی که بر پایه فرمان دادن به کار شایسته و بازداشتن از کار ناشایست تکیه دارد.
]]>