دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

پایان نامه بغی و افساد فی الارض، نظام سرمایه داری

در قانون جدید بخشی تحت عنوان بغی و افساد فی الارض به کتاب حدود اضافه شده که در قانون قبلی در بخش محاربه ادغام شده بود. [do_widget id=kl-erq-2]
2-1-14- علل وانگیزه های روانی، عاطفی سرقت
علل و انگیزه های روانی، عاطفی سرقت را می توان بشرح زیر برشمرد:
1- فقر عاطفی: فقر عاطفی از عوامل فردی سرقت است کودکانی که از اختلالات عاطفی شدید رنج می برند معمولا درخانواده هایی رشد یافته اند که دراثر طلاق ازهم پاشیده شده یا والدین تربیت مناسبی را برای فرزندان درنظر نگرفته اند. مرگ یکی از والدین وتبعیض بین فرزندان حالتهایی چون انزواطلبی ،افسردگی واختلالات رفتاری درکودکان بوجود می آورد واین عوامل به نوبه خود ارتکاب جرم را تسهیل می کند .
“رابرت مرتن” درنظریه بی هنجاری خود می گوید که افراد هرجامعه یک سلسله هدفهای پذیرفته شده فرهنگی را دنبال می کنند که برای نیل به یک سلسله ابزار ووسایل نیاز دارند هنگامی که افراد به شیوه های مشروع ازرسیدن به هدفها یا وسایل حصول به آن هدفها مایوس شوند به نوآوری،یا طغیان وشورش دست می زنند زیرا وقتی درجامعه بر هدفهایش بیش از حد تکیه شود ووسایل رسیدن به این هدفها نادیده انگاشته گردد وقوع سرقت قابل پیش بینی است چون سرقت نوعی نوآوری دررسیدن به هدف تلقی می شود.
2- ناکامی: ناکامی یا محرومیت اصطلاحی است که درزمینه شکست درارضای تمایلات بکار می رود ومراد ازآن عدم امکان نیل به هدف است.وقتی انسان میل دارد به هدفی برسد ولی به علت برخورد با مانع یا موانعی چند به آن هدف دست نمی یابد می گوییم درآن ناکامی ایجاد شده است .”دولارد ودوب” معتقدند که شیوع فراوان سرقت ودیگر تبهکاریها درمیان گروه های فقیرتروافزایش آن.وقتی میان امیال شدید سرقت ودیگر تبهکاریها درمیان گروه های فقیرتروافزایش آن.وقتی میان امیال شدید ما وهدفهایمان سدهای نا شکستنی ونا گذشتنی مثل جوانی که درخانواده ای فقیر وبی چیز تولد یافته ودرکودکی محبت ندیده وسالها مورد بی مهری وبی توجهی واقع شده احتمالا دربزرگی به غارتگری اموال دیگران دست می زند واین امر برای او رضایت خاطری را فراهم می آورد که همواره درجستجوی آن بوده است.
حسادت : حسدآرزوی زوال نعمت برای دیگران است گاه فرد با توجه به عدم امکان دستیابی به موقعیت ومنزلت دیگران رشک وحسد می برد وچون نمی تواند به مانند صاحبان اموال مالک آنها گردد دست به دزدی میزند.پریچارد می گوید تمایل به دزدی گاه یکی ازخصوصیات جنون اخلاقی است وگاه اگر هم تنها خصوصیت آن نباشد با ارزشترین آنهاست.
تجربه های دوران کودکی : حوادث تلخ دوران کودکی ممکن است ازفرد شخصیتی جامعه ستیز بسازد که دربزرگسالی اورا به اعمال ضد اجتماعی سوق دهد چنین فردی دارای کجروی های چندی است وازجمله اذیت وآزار دیگران ونیز سرقت اموال آنها لذت می برد زیرا وقتی دست به چنین کاری می زند گمان می کند انتقام خود را از دنیای بی رحم گرفته است.
احساس نا امنی: وضعیت مغشوش خانواده،ستیز و… اختلاف بین پدر ومادر ورفتار خشونت آمیز والدین ازعلل مهمی است که جوان را دچار نگرانی وناامنی کرده درخود فرو می برد وبه کناره گیری ازدیگران به ویژه پدر ومادر می کشاند جوان درچنین شرایطی رابط خود را با والدین گسسته، گاه در نتیجه فشار یا خواست درونی ناچار می شود برای ارضای نیازهای مادی ومعنوی خود یا برای انتقام گرفتن از والدین بخاطر محدودیتها وسختگیریهای نابجای آنها دست به سرقت بزند.
خود نمایی: برخی ازجوانان برای نشان دادن صفت کله شقی وجرات حادثه جویی که برای آنها بسیار ارزشمند است به بزهکاری روی می آورند وظاهرا مصرف مواد مخدر یا دست زدن به سرقت برای یک جوان اورا در چشم همگانش کسی نمی سازد ازاین رو فرد با موقعیتهای مساعدی برای ارتکاب جرم روبرو می گردد و به دزدی وغارت اموال دیگران دست می زند واموال مسروقه را با افتخار دراختیار دیگر دوستان می گذارد وبدین وسیله با ایفای چنین نقشی نیاز به تعلق خاطر گروهی خود را برآورده می سازد.
محبت زیاد: زیاده روی درمحبت نیز مانع رشد وتکامل شخصیت کودک می گردد کودکان نازپرورده که درمحیط خانواده تمام توقعات وخواسته هایشان بدون چون وچرا انجام می گیرد دراجتماع نیز انتظار دارندتمام آرزوهای آنان به زودی برآورده شود درصورت عدم توفیق وروبرو شدن با شکست تصور می کنند که همه برعلیه آنان قیام نموده عداوت دارند در نتیجه ترسو، خودخواه، پرمدعا و پرتوقع بوده با قبول عضویت درباندهای مختلف سرقت، میخواهند از جامعه انتقام بگیرند.
2-1-15- علل اجتماعی – اقتصادی سرقت
اهمیت شرایط اجتماعی و اقتصادی در تبیین علل سرقت بر کسی پوشیده نیست ،”لا کسانی ” درباره تاثیر محیط اجتماعی می گوید که اگر نتوان آن را عامل انحصاری شناخت ولی برترین و مهمترین عامل سرقت و دیگر بزهکاری ها است نظراو را میتوان در دو فرمول زیر خلاصه کرد:
هرجامعه فقط دارای تبهکاران مخصوص بخود است.
محیط اجتماعی به مثابه مزرعه ای ویژه کشت تبهکاری است میکروب قابل کشت درآن ،تبهکار است واهمیت این عنصر فقط آنگاه آشکار می شود که محیط مناسب برای رشد خود بیابد.
برخی از عوامل اجتماعی – افتصادی سرقت را می توان به شرح زیر دانست:
فقر مادی: فقر ومحرومیت مادی را شاید بتوان گفت ازمهمترین عوامل به وجود آورنده سرقت است فردی که دچار این آسیب است ازیک سوازلحاظ روانی احساس حقارت ومغبون بودن می کند وازجامعه طلبکار می شود وازسوی دیگر چون جامعه را مسئول محرومیت وفقر خود می پندارد نوعی احساس انتقام کشی دراوپرورش می یابد به این ترتیب کوشش اوبرای فقر زدایی چه بسا درمجاری غیر قانونی وضد اجتماعی فتاده به سرقت یا جنایت کشیده شود برای مثال درسالهای اخیر بر اثر رشد تورم وفاصله گرفتن هزینه ها ازدرآمدها ،نرخ سرقت،درجامعه ما رو به تزاید بوده است اکثر این سارقان ازقشر فقیر جامعه بوده،ازدرآمد کمی برخوردارند.
فقر فرهنگی: روانشناسان اجتماعی جرم وکجرویها را سرپیچی از هنجارها،رسمها،سنتها وقوانین جامعه می دانند. رسمها وسنتها وقوانین هرجامعه به عنوان مجموعه ای از ارزشهای فرهنگی آگاهانه یا ناآگاهانهای است که از نسلهای قبل به نسلهای بعد منتقل می شود مورد احترام است و تجاوز به آن جرم محسوب می گردد.
فقر فرهنگی نقش اساسی درایجاد جرم دارد دزدان اکثرا بی سوادند وبی سوادان دراثر فقدان امکانات رشد فکری برای پیشرفت وترقی خود ازشیوه های دیگر فرهنگی مثلا ازتوانمندی های جسمی بهره می گیرند”ساترلند”درتبیین علل جرم به عوامل قومی،مهاجرت،ناسازگاریهای برخی ازگروهها وعدم رشد خرده فرهنگها توجه دارد وتبهکاری را مساله ای ناشی از تعارض فرهنگی می شناسد.
طبقاتی بودن جامعه ونابرابریهای اجتماعی: نظریه تضاد بر پیامدهای شخصی واجتماعی تمرکز ثروت وقدرت دردست عده ای معدود درجامعه تکیه دارد طرفدان این نظریه تا حدی تبیینهای متفاوتی را درباره چرایی بروز نا برابریهای اجتماعی عنوان می کنند “چامبلیس وسیدمن” عقیده دارند که چنین شرایطی در هر جامعه عنوان پیچیده ای که دارای نظام طبقاتی باشد به وجود می آید. “کوئینی “نظام سرمایه داری را منشاء چنین نابرابریهایی می داند.
“کوهن” آسیب شناس اجتماعی پاره فرهنگها را از مشخصه های اصلی جوامع طبقاتی می داند که احتمال کجرویهای اجتماعی را فزونی می بخشند زیرا عواملی چون سرقت دربین برخی از گروههای نوجوان وجوان ممکن است بصورت هنجار درآمده باشد درحالی که همین عمل ازنظر غیر عادی ونا به هنجار تلقی شود.
شهر نشینی وزاغه نشینی: گسترش بی رویه شهرها وانبوهی جمعیت هردو ازعوامل جرم زا هستند درشهرها فرد با روابطی دست به گریبان است که غیر شخصی بوده غالبا آنچه را می خواهد دراین گونه روابط نمی یابد وبا مسایلی ناشی ازضعف روابط شخصی یعنی آنچه که بی توجهی نسبت به شناخت واقعی او است مواجه می شود.
افرادی که درمحله های پرجمعیت شهرهای بزرگ زندگی می کنند با شرایط اجتماعی واقتصادی سختی روبرو بوده مشکلات عدیده ای را به دوش می کشند زندگی برای کودکان درچنین شرایطی مانند زندانی است که هیچ راه گریزی بر آن متصور نیست انبوهی وتراکم جمعیت که ازویژگیهای محله ها وزاغه ها است موجب می شود تا فردبتواند درزندگی داخلی وخصوصی خود مسایل ومشکلات شخصی را بروز دهد ناچار آن راازدیگران پنهان می دارد ازاین رو سرقت،فحشاء اعتیاد ودیگر آسیبهای اجتماعی که به طور عجیبی در مکانهای شلوغ وفقیر نشین شهری رواج دارد ازبین نخواهد رفت مگراینکه شرایط وعوامل اقتصادی واجتماعی که موجب پیدایی این مسایل شده دگرگون شود وازبین برود.
]]>