دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

کشورهای توسعه یافته، مفهوم کارآفرینی

[do_widget id=kl-erq-2]

در سال (1987) «نایدر » تفاوت های میان زنان کارآفرین و عموم مردم را بررسی کرد. نتیجه این مطالعه نشان میدهد که این زنان نیاز بیشتری به ثبات در عقیده (به عنوان مثال تعهد نسبت به یک کار تا به انجام رساندن آن)، تسلط، فعالیت مثمرثمر و استقلال شخصی دارند.
در تحقیقات دیگری که دکتر نمکی و خانم اریتسن و خانم بیر انجام داده اند نتایج زیر به دست آمده است (حمدآقایی، 1378).
1ـ اعتماد به نفس: زنان کارآفرین نسبت به مردان اعتمادبه نفس کمتری دارند.
2ـ موفقیت طلبی: نتیجه تحقیقات انجام شده در این مورد زیاد با هم سازگار نیستند. علی رغم اعتقاد قلبی که زنان بیشتر به وابستگی احتیاج دارند تا به پیشرفت، این تحقیق نشان میدهد که نیاز به پیشرفت مدیران زن همطراز مدیران مرد است، ولی نیاز به پیشرفت زنان کارآفرین بیشتر از زنان مدیر است.
3ـ رهبری: رهبری مردان و زنان کمی با هم فرق دارند، ولی نه در همه موارد بلکه فقط در سبک رهبری.
4ـ مردم گرایی: نتیجه تحقیقات بیانگر این است که زنان برعکس مردان به مردم به چشم وسیلهای برای رسیدن به هدف نگاه نمی کنند و نیز برعکس مردان نمیتوانند نقش خودشان را به عنوان یک شخصیت و یک کارمند به روشنی تقسیم و مجزا کنند. بنابراین، نسبت به بازخوردهای منفی آن طور که مردان به راحتی واکنش نشان میدهند، زنان از خود عکس العمل بروز نمیدهند (کیامنش، 1381).
5ـ آینده نگری: نتیجه تحقیقات مبتنی بر این است که مردان بیش از زنان آینده نگر هستند.
6ـ ریسک پذیری: مردان بیش از زنان ریسک پذیر هستند و زنان نسبت به ریسک انفعالی عمل می کنند.
7ـ ترس از موفقیت: ترس از موفقیت نه تنها در مورد همه زنان صدق می کند، بلکه در بعضی از مردان نیز ترس از موفقیت وجود دارد.
8ـ سابقه فردی: سابقه کاری زنان و مردان کارآفرین بسیار مشابه است. تنها زنان هنگام شروع به کار اندکی مسن تر هستند و سوابق تحصیلی آنها نیز متفاوت است. یافته های حاصل از نظرخواهی از 468 نفر از زنان کارآفرین آمریکایی در سال 1982 نشان میدهد که اکثراً بین سنین 35 و 45 سال بوده اند. 55 درصد آنها ازدواج کرده و بچه داشتند. 68 درصد تحصیلات دانشگاهی داشتند یا فارغ التحصیل دبیرستان بودند که تقریباً 70 درصد دارای مدرک هنرهای زیبا در چند گرایش عمده بودند. کمتر از 9 درصد دارای مدرک مهندسی یا پزشکی بودند. اکثر کارآفرینان گفته اند که پدران آنها خوداشتغال بوده اند. درصد نسبتاً کمی از مادران، پدران و همسران زنان کارآفرین، کارگر بودهاند (هیسریچ، 1985؛ ص 51).
9ـ گروه های حامی: گروه های حمایت کننده از فعالیت های زنان و مردان کارآفرین تقریباً مشابه به هم بودند. در مورد کارآفرینان زن، گروه های حرفهای زنان از جمله حمایت کنندگان آنها بوده اند.
10ـ نوع مشاغل: در تحقیقی که توسط لاسکوکو و لیچ در سال (1993) انجام گرفت نشان داده شده است که مردان و زنان از لحاظ تعهد شخصی برای توسعه مشاغل موفق در یک حد هستند با این تفاوت که مشاغل مردان بزرگتر و قدیمی تر از مشاغل زنان بوده است، دلیل آن تجربه کاری کم زنان نسبت به مردان می باشد. درصد قابل ملاحظهای از زنان کارآفرین یعنی 90 درصد آنها دارای مشاغل خدماتی و تنها 7 درصد درگیر کارهای ساختمانی و 3 درصد در امور مالی هستند. بیش از 70 درصد آنان در گذشته مشاغل مرتبط با خدمات داشته اند (هیسریچ، 1985).
زنان تمایل به تأسیس شرکت هایی در بخش های مختلف و تحت ضوابط قانونی دارند که کاملاً متفاوت با گزیده های مردان است. در ایالات متحده مردان صاحب 75 درصد مشاغل مستقل هستند، درحالیکه زنان 70 درصد مشاغل فامیلی را صاحب هستند. در تمام کشورهای عضو OECD درصد عمدهای از مشاغل اداره شونده توسط زنان شامل بخش های عمده فروشی و یا خدمات است. تحقیقات انجام شده توسط “وجاهان ” در سال (1986) نشان میدهد که مشاغل زنان خویش فرما هم منفعت کمتر و هم رشد آهسته تری در مقایسه با مشاغل تحت مالکیت مردان دارند. آنها سرمایه کمتری داشته و حتی برخی کار خود را در خانه آغاز کرده اند. بسیاری از زنان مشاغل خود را به صورت پاره وقت انجام میدهند تا قادر به تأمین نیازهای خانوادگی و وظایفی که در آن زمینه دارند، نیز باشند و لازمه این کوچک بودن شغل این است که مشاغل تحت کنترل زنان از تشکیلات رسمی کوچکتری برخوردار باشد. تحقیقات سال 1990 “کریسمن ” که زنان و مردان خوداشتغال را از نظر کمک های موردنیاز آنها مورد مقایسه قرار میدهد اشاره دارد که زنان نیاز به کمک بیشتر یا متفاوت نسبت به همتایان مرد خود نداشته اند. گافس و سیز در سال 1983 مانع شخصی زنان متأهل را تقسیم زمان بین انتظارات محیط کسب وکار و انتظارات محیط خانه و خانواده دانسته اند. بسیاری از زنان مورد بررسی در تحقیقات سال (1987) نایدر اعتراف به احساس گناه ناشی از نادیده گرفتن زندگی خانوادگی خود برای پیشبرد کار کردند
(نیتکو، 2001).
3.2.2. کارآفرینی در دنیای معاصر
کارآفرینی مفهومی است که تاکنون از دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است و همه بر این باورند که کارآفرینی (Entrepreneurship) موتور محرکه توسعه اقتصادی کشورهای توسعه یافته و درحال توسعه است. سه دلیل مهم کشورها برای توجه به مقوله کارآفرینی، تولید ثروت، توسعه تکنولوژی و اشتغال مولد است. درحالیکه، در کشور ما به اشتباه این مفهوم صرفاً با اشتغال زایی مترادف شده و فقط برای حل مشکل اشتغال به سمت کارآفرینی پیش می رویم.
در اواخر دهه 70 در بسیاری از کشورهای پیشرفته به علت تغییر در ارزش ها و گرایش های جامعه و البته تغییرات جمعیت شناختی، موجی از کسب وکارهای کوچک و افراد خوداشتغال به وجود آمد. به علت تأثیرات عمیق این پدیده مطالعات زیادی از چهار دیدگاه اقتصاد، مدیریت، جامعه شناسی و روان شناسی انجام شده است. با وجود قدمت بررسی کارآفرینی و تلاش محققین فراوان، مانند سایر مفاهیم علوم انسانی ارائه تعریفی قطعی و مشخص برای آن، کاری دشوار و حتی غیرممکن است. توجه به سیر تکاملی این مفهوم، خود شامل نکات جالبی است. در سیر تکاملی مفهوم کارآفرینی، عوامل زیادی مانند ریسک پذیری، نوآوری و. . . به این مفهوم اضافه شده است.
برای درک بهتر کارآفرینی، سیر تاریخی تعریف کارآفرینی و تغییر نگرش به آن از ابتدا تاکنون مورد بررسی قرار می گیرد. زمان زیادی نیست که کلمات کارآفرین و کارآفرینی در رسانه های مختلف تکرار میشود و هر کس به سلیقه خود از این واژه جدید برای اشاره به مدیران، افراد موفق، سرمایه داران، سرمایه گذاران، صادرکنندگان، دلال ها و تاجران استفاده می کند هرچند هر کدام از این افراد ممکن است کارآفرین باشند ولی هیچکدام مصداق کاملی برای این مفهوم نیستند (سازمان سنجش آموزش کشور، 1389).
در عین حال باید گفت که تعریف مجموعهای از صفاتی که کارآفرین ایده آل را به تصویر کشد، امکان پذیر نیست و هر کارآفرینی تمام ویژگی های به دست آمده در تحقیقات کارآفرینی را ندارد. برخی از ویژگی هایی که محققین بسیاری آنها را به عنوان ویژگی های کارآفرین برشمرده اند، عبارتند از:
]]>