دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

تحقیق درباره ساختارهای اجتماعی، همبستگی اجتماعی

ی اجتماعی پنداشته میشود. مطالعه اعتماد به عنوان مکانیسمی اجتماعی تعاملات مردم را با تکیه بر انگیزهها و باورهای آنان در کانون توجه قرار می دهد. [do_widget id=kl-erq-2]
مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر نحوۀ بازنمایی مقولۀ اعتماد اجتماعیِ بیننسلی در سریال تلویزیونی ستایش است. این سریال که نیمه اول امسال (1390) در 44 قسمت از شبکه سوم صدا و سیما پخش شد توانست طیف وسیعی از مخاطبان را به خود جذب کند. شکاف نسلی، چالشهای فرد و ساختارهای اجتماعی، تحول زندگی خانوادگی در فُرم و محتوا، وجود تعارضهای ارزشی و هنجاری در حوزههای خصوصی و عمومی، دگردیسی مقولاتی همچون «صمیمیت»، «پایبندی» و «اعتماد اجتماعی»، و غیره از جملۀ عمدهترین مضامین این مجموعه بود. ملموسترین پدیدۀ اجتماعیِ بازنماییشده در این سریال تحول اعتماد اجتماعی در جامعۀ شهریِ ایران در سه دهۀ اخیر، پیدایش شکاف بیننسلی و نبود مبنایی برای گفتگو و تفاهم بین افراد است. اگر این ایدۀ واتسون و هیل را بپذیریم که بازنماییِ رسانهای عنصری محوری در درک و تفسیر افراد از مسایل و رخدادهای اجتماعی است ( واتسون و هیل، 2006 : 248 )، در آن صورت این موضوع بسیار واجد اهمیت میشود که سریال ستایش اعتماد اجتماعی را چگونه بازنمایی میکند؟ در بازنمایی این مقوله از چه نوع تمهیدات فُرمی، روایی و بصری سود میجوید؟ تصویری که این سریال از اعتماد اجتماعی ( ابعاد و خصلتهای آن، عوامل تقویتکنندۀ آن، موانع تحقق شکلِ مطلوب آن و…) ارایه میدهد بر چه مفروضاتی دربارۀ زندگی اجتماعی مبتنی است؟ به بیان دیگر، اعتماد اجتماعیِ بازنماییشده ( هم در شکلِ موجود و هم در شکلِ مطلوب آن ) در این سریال با کدام زمینه و فضای اجتماعی قرابت و سنخیت دارد؟
در این پژوهش، برای تعریف نظری و کاربردی اعتماد اجتماعیِ بیننسلی، از روش ماکس وبر در برساخت تیپایدهآل استفاده میشود. وبر با مطالعه اولیه پدیده، یک ایضاح موقت از متن ارایه میدهد و پس از استخراج «یکبهیک اجزای منفرد» از واقعیت اجتماعیِ مطالعه شده به تدریج تیپایدهآلی میسازد (وبر،1382 : 51 ). در برساخت تیپایدهآلِ اعتماد اجتماعیِ بیننسلی، نظریه زتومکا دربارۀ اعتماد اجتماعی که حول محور مفهوم «شدن اجتماعی» صورتبندی شده و رویکردی تلفیقی و تاریخی به این پدیده دارد (زتومکا،1387) انتخاب شده است. سپس، در پرتو نظریه زتومکا، به تحقیقاتی رجوع میشود که این پدیده را به طور عینی در جامعه ایران پس از انقلاب مطالعه کردهاند و بدینترتیب مؤلفهها و شاخصهای این پدیده مشخص میشود. این تیپایدهآل در مقام یک برساختۀ تحلیلی محکی است برای شناخت و سنجش تصویری که از این پدیده در سریال مورد مطالعه ارایه شده است. از آنجا که اعتماد، هم در سطح تعاملات بینفردی و هم در سطح نهادی و کلان، امری برساختی است، هرگونه تلاش برای تعریف، توصیف یا بازنمایی آن به واسطۀ یک متن، سوای این که خود نوعی برساخت دوبارۀ این پدیده است، مستلزم مفروض گرفتن یکسری گزارهها، پنداشتها و آگزیومها دربارۀ انسان و جامعه و تاریخ است. مسئلۀ تحقیق حاضر این است که سریال ستایش در مقام یک متن تلویزیونی چگونه این پدیده را بر میسازد؟ در چه سطحی آن را بر میسازد؟ کدامیک از ابعاد و کیفیات آن را برجسته میکند و کدامیک را به حاشیه میراند؟ در تصویری که این سریال از جامعه و اعتماد اجتماعیِ موجود در آن ( با هر درجه از شدت و عمقی که وجود دارد یا ندارد ) ارایه میدهد چالشها و تعارضهای پیشِ روی این پدیده و راهکارهای تقویت آن کدامند؟ این پژوهش بههیچوجه درصدد مقایسۀ اعتماد اجتماعیِ بازنماییشده در سریال ستایش و اعتماد اجتماعی آن گونه که در جامعۀ ایران واقعاً وجود دارد نیست، بلکه صرفاً در پی تحلیل و شناخت تصویری از این پدیده ( و مفروضات اجتماعی نهفته در پس این تصویر ) است که در این متن ارایه میشود. روشن است که دستمایۀ اصلی دستیابی به این شناخت و تحلیل، فرضها و روشها و تکنیکهای جامعهشناختی است. تأمل جامعهشناختی در تصویری که این سریال از اعتماد اجتماعیِ بیننسلی ارایه میدهد، هم از این حیث که دعوی بازنمایی وضعیتِ عینی جامعه ایران را دارد و هم به این لحاظ که خود در برساختن این وضعیت عینی ذیمدخل است، امری ضروری است.
2-1 : اهمیت و ضرورت تحقیق
یکی از مسائلی که در توسعه اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در جوامع کنونی مخصوصاً جوامع در حال توسعه باید مد نظر قرار بگیرد مسئله اعتماد اجتماعی است. اعتماد در متن کنشهای انسان نمود پیدا میکند و نیز تسهیلکنندۀ مبادلات در فضای اجتماعی است. اعتماد یکی از جنبههای مهم روابط انسانی است و زمینهساز مشارکت و همکاری میان اعضای جامعه میباشد. این پدیده همچنین مبادلات را در زمینههای مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سرعت میبخشد. در فضای مبتنی بر اعتماد ابزارهایی چون زور و اجبار برای تضمین داد و ستد کارایی خود را از دست می دهند و در عوض قصد افراد برای بازپرداختها و اعتقاد به درستکاری افزایش مییابد. اعتماد کار بازار را رونق میبخشد. اعتماد اجنماعی به منزلۀ یک جزء اصلی سرمایه اجتماعی مطرح بوده و به عنوان شاخص اصلی سرمایه اجتماعی با کارکردهای متعدد اجتماعی، سیاسی و روانشناختی نقش مهمی را در ایجاد و حفظ و استحکام نظم و همبستگی اجتماعی و مشارکت و تعاون و توسعه اجتماعی بر عهده دارد. افزون بر این، اعتماد از عناصر مؤثر در پذیرش و همدلی اجتماعی محسوب میشود، که این خود زمینۀ سازگاری و همنوایی هر چه بیشتر اعضای جامعه را فراه م میسازد. به واسطۀ اعتماد کردن، امکانات و فرصتهایی برای طرفین در جامعه پدید میآید که در صورت عدم آن شاید آن امکانات و فرصتها به آسانی از بین برود. در حقیقت با اعتماد روابط جدیدی ایجاد میشود که قبلاً وجود نداشته است. همچنین اعتماد پیوستگی فرد به اجتماع را قویتر کرده و ضمن کمک به پیدایی احساس هویت سبب انسجام گروهی میشود. از سوی دیگر، بیاعتمادی در جامعه باعث کاهش انسجام و پیوستگی و همچنین پائین آمدن مشارکت افراد در جامعه میشود. با توجه به این موارد میتوان نتیجه گرفت که اعتماد اجتماعی به عنوان یک مقوله اجتماعی از مسائل اساسی بوده و واجد اهمیت بسیاری است و نمود آن در تمام سطوح جامعه متبلور است.
در جامعۀ ایرانِ بعد از انقلاب، تحولات بنیادینی در سطح ارزشها، هویتها و سبکهای زندگی اتفاق افتاد. اساساً انقلاب ایران تلاشی بود برای ایجاد جامعهای با منظومههای ارزشی و ترکیببندیهای هویتیِ نوین که بنا بود اَشکال جدیدی از تعامل اجتماعی بین انسانها برقرار سازد. نقطۀ ثقل این تعاملات اجتماعی در این گفتمانِ ارزشمدار، اعتماد اجتماعی و کرامت انسان بود. اما به دنبال رخداد انقلاب، و به موازات تحولات اقتصادی و صنعتی و شهری در دهههای هفتاد و هشتاد، اَشکال دیگری از تعاملات و همبستگیهای اجتماعی در جامعۀ ایران پدید آمد که لزوماً با آنچه در گفتمان ارزشمدارِ دهۀ شصت تصویر میشد، یکی نبود. فراز و فرودهای میزان و کیفیت اعتماد اجتماعی در جامعۀ ایران، و پرداختن به چیستی و چرایی و چگونگی تحول این پدیده، مسئلۀ در خور توجهی است. اما آنچه پرداختن به آن از دید این تحقیق واجد اهمیت و ضرورت بسیار است کیفیت اعتماد اجتماعی بین نسلهای مختلفی است که امروزه در جامعۀ ایران کنار هم زندگی میکنند. آیا آدمیانی که سوبژکتیویته و هویت آنها در تعامل با وضعیتِ عینی و فضای گفتمانیِ دهۀ شصت شکل گرفت، با نسلی که پس از سازندگی و در فضایی عمدتاً شهری و مدرن رشد کرد، قادر به تفاهم و گفتگو هستند؟ نظر به این که در فضای امروزین جامعۀ ایران سخن از شکاف نسلها و تعارض ارزشها و هنجارها میرود، بررسی این مسئله که رسانهها چه تصویری از پدیدۀ اعتماد اجتماعی در این وضعیت به مخاطبانشان ارایه میدهند، بسیار حائز اهمیت است.
3-1 : پیشینه تحقیق
دربارۀ بازنماییِ رسانهایِ جهان اجتماعی، پدیدههای اجتماعی و تجربۀ زیستۀ افراد در زندگی روزمره پژوهشهای بسیاری انجام شده است. در اینجا فقط به چند مورد از آن پژوهشهایی اشاره میشود که به بازنمایی این موضوعات در سریالهای تلویزیونی پرداختهاند. در خارج از کشور محققانی مثل دیوید مورلی ( مطالعه مخاطبان نیشنواید)، آین انگ ( مطالعه مجموعه دالاس و مخاطبان آن )، دوروتی هابسون ( پژوهش درباره بینندگان مجموعه )، تانیا مادلسکی ( زنان بیننده مجموعههای آبکی )، جنیس ردوی و محققانی چون شارلوت برانسدون، رابرت آلن و الن سایتر از جمله کسانی هستند که در کنار بسیاری دیگراین سنت نظری-پژوهشی را بسط دادهاند (مکرابی، 2002: 112). به عنوان یک نمونه از پژوهشهای خارج از کشور به کار دیوید مورلی اشاره میکنیم. البته کار مورلی عمدتاً دربارۀ تعامل مخاطبان با متن تلویزیونی است، اما از آنجا که در بخش نخست کارش به تحلیل نشانهشناختی نحوۀ بازنمایی پدیدههای اجتماعی در متن تلویزیونی میپردازد، میتواند به منزلۀ پیشینۀ این پژوهش مورد خوانش واقع شود. مورلی مطالعهای تحت عنوان«مخاطبان نیشنواید»، برنامهای خبری که از شبکه بیبیسی پخش میشد، انجام داد. قصد او در این اثر مطالعه فرایند تولید معنا در جریان ارتباطات است. او برای تبیین این مسئله دو شیوه تحلیل نشانهشناسی و جامعهشناسی را بکار میگیرد تا دو گونه متفاوت ساختارهای حاکم بر فرایند تولید معنا را بررسی کند: الف) مکانیسمها و ساختارهای درونی متن (پیام یا برنامه) که به برخی خوانشها مجال میدهند و برخی دیگر را منع میکنند (مطالعه این مکانیسمها کار نشانهشناسی است)؛ و ب) پیشینه و زمینه فرهنگی مخاطبان (بینندگان یا خوانشگران) که مطالعه آن کار جامعهشناسی است (مورلی،1999:94). از نظر مورلی آنچه که خصیصههای اصلی معنای متن را تعیین میکند، تعامل بین این دو نوع ساختارهای الزامآور است. بر این اساس، او دو فرضیه اصلی را کنار میگذارد: یکی این فرضیه که متن را میتوان به شیوههای بیشماری تفسیر کرد و دیگری این فرضیه فرمالیستی که متن یگانه عامل تعیینکننده معناست. اگر بخواهیم روششناسی مورلی در این اثر را به طور دقیقتر بیان کنیم، باید بگوییم که مطالعه او در دو بخش اصلی قرار دارد: الف: بررسی تمهیدات فرمی، یعنی شیوههای فرا خواندن مخاطب و شکلهای سازماندهی متنی برنامه نیشنواید؛ و دوم، بررسی نحوه تفسیر محتویات این برنامه توسط مخاطبانِ دارای زمینههای فرهنگی متفاوت و بررسی نقش چارچوبهای فرهنگی در تعیین نحوه تفسیر مخاطبان از این برنامه (یعنی مطالعه رابطه بین عوامل اجتماعی/جمعیتیای همچون سن و جنس و نژادوطبقه با نحوه تفسیر این برنامه). مورلی در پایان این تحقیق به این نتیجه رسید که قرائت مخاطبان از برنامههای تلویزیونی مستقیماً برحسب جایگاه اجتماعیشان تعیین نمیشود، چرا که سوژه اجتماعی همواره توسط گفتمانهای دیگری نیز احاطه شده است که در رابطه متن با سوژه تأثیر میگذارند (استوری،1385 :42).
در داخل کشور نیز پژوهشهایی در همین حوزه انجام شده است که به دو مورد از آنها اشاره میشود. محمد رضایی و سمیه افشار در پژوهشی با عنوان «بازنمایی جنسیتی سریاله ای تلویزیونی: مرگ تدریجی یک رویا-ترانه مادری» به بررسی بازنمایی نقشهای جنسیتی و چگونگی بهرهگیری از رمزگان اجتماعی و فنی در نمایش زن و مرد در قالب نقش های خانوادگی و اجتماعی پرداختهاند. آنها از میان سریالهای پر بیننده سال 1387، دو سریال ترانه مادری و مرگ تدریجی یک رویا را با استفاده از روش نشانهشناسی مورد برسی قرار دادهاند. نتایج به دست آمده نشان میدهد که تغییرات زاویه دوربین ،نوع نما و نورپردازی به نفع مردان بوده است. احمد عبدالملکی در تحقیقی با عنوان «بررسی اعتماد اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن و چگونگی نقش رسانهها در افزایش آن» به این نتیجه رسیده است که اعتماد اجتماعی بیش از آنکه با عوامل سطح خرد در ارتباط باشد، به عوامل سطح کلان مربوط است. ارزیابی فرد از وضعیت جامعه، مهمترین عاملی است که سطح اعتماد اجتماعی او را متأثر میسازد؛ به این معنا که هر چه افراد، جامعه را با ثباتتر، به هنجارتر و رفتار نهادها با مردم را شفافتر و صادقانهتر بدانند و معتقد باشند که حقوق پایمالشده شهروندان قابل اعاده است، اعتماد اجتماعی بالاتری خواهند داشت. موضوع تحقیق فوق، از منظر مطالعه مفهوم اعتماد اجتماعی و تاثیر رسانهها بر آن دارای شاخصههای مشترکی با پژوهش حاضر میباشد
عباس کاظمی و آزاده ناظر فصیحی در تحقیقی با عنوان «بازنمایی زنان در یک آگهی تجاری تلویزیونی» (1386) به بررسی بازنمایی زنان در یک آگهی بازرگانی تلویزیون صدا و سیما پرداخته است. سوال اصلی در این مقاله چگونگی ارائه تصویر زن به گونهای است که بازتولید فرهنگی نقش نمادین زن را در جامعه به دنبال دارد. بخش بزرگی از بازنماییها در آگهیهای تجاری، زنان را در قالب نقشهای کلیشهای فرهنگی به تصویر میکشد. آگهی مورد نظر برخلاف سایر آگهیها، زن را در نقشهای جدید به نمایش می گذارد. در عین حال در این شکل از بازنمایی همچنان با زنی مسئلهدار مواجه میشویم. افسانه کمالی (1383) در پایان نامه دکترای خود تحت عنوان مقایسه تطبیقی اعتماد اجتماعی در دو حوزه فرهنگ و سیاست به بررسی رابطه اعتماد سیاسی با اعتماد اجتماعی پرداخته است. نتایج حاصل از تحقیق بر روی 8206 نفر (افراد بین 15 تا 50 سال) در مراکز 28 استان کشور نشان میدهد که اعتماد به حوزه سیاست کمتر از اعتماد به حوزه فرهنگ است.
اسدی، مهدیزاده و عقیلی(1388) در پژوهشی تحت عنوان «هویت فرهنگی در مجموعههای تلویزیونی» به تحلیل نشانهشناختی سریال خطشکن پرداختهاند. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که در این سریال هویت دینی به عنوان هویت فرهنگیِ پایه و برتر بازنمایی شده است، در مقابل هویت ملی و مدرن نیز به عنوان سطوحی از هویت فرهنگی با بار ارزشی پایین به نمایش درآمدهاند.
جعفرزادهپور و ساعی(1389) در پژوهشی با عنوان «بازنمایی روابط نسلی در سریالهای تلویزیونی» با هدف بررسی الگوی روابط نسلی در سریالهای ایرانی با استفاده از روش تحلیل محتوا، چهار سریال نرگس، صاحبدلان، اولین شب آرامش و نقشی برآب» را مورد بررسی قرار دادهاند. یافتهها حاکی از آن است که الگوی غالب بازنماییشده در سریالها، الگوی تفاهمی است؛ در حالیکه مطالعات نشان میدهد که الگوی غالب در روابط بیننسلی در جامعۀ امروز ایران بیشتر از نوع تفاوتی و تعارضی است.
عسگری و قاسمی اردهائی(1389) در پژوهشی تحت عنوان «بازنمایی نسلی در آگهیهای تجاری»، با استفاده از روش نشانهشناسی برای تحلیل سیاست بازنمایی آگهیهای تبلیغاتی، بر روابط دوجانبهی نسلی والد-فرزند خانوادههای ایرانی متمرکز شدهاند. این مطالعه نشان میدهد تبلیغات تلویزیونی در وجه ذهنی قدرت با نمایش انگارههای ذهنی همخوان با نظام پدرسالار و در وجه عینی قدرت با نمایش کلیشههایی که از نظر نسلی، والدین و بزرگسالان، تصمیم نهایی را میگیرند، به بازتولید شکاف قدرت و نابرابری در روابط اجتماعی میانجامند.
دربارۀ بازنمایی مسایل و پدیدههای اجتماعی در رسانهها، کارهای بسیاری در خصوص بازنمایی و روایتِ فضای جامعه در سینما انجام گرفته است که از حیث مفهومپردازی و روششناسی قرابتهایی با پژوهش حاضر دارند. فیالمثل، هاله لاجوردی (1388) «در زندگی روزمرّه در ایران مدرن با تأمّل بر سینمای ایران» در پی آن است که زندگی روزمرّهی مردم ایران را از دهه 1370 به بعد به میانجی بازنمایی آن در سینما بررسی کند. وی با استفاده از عناصر برگرفته از نظریههای انتقادی هانری لوفور و اگنس هلر که مستقیماً به زندگی روزمرّه پرداختهاند، و با در نظر گرفتن ارتباط زندگی روزمرّه با سیستم و حوزهی عمومی( از جمله تأثیر حیاتی انقلاب ایران، تأثیر قوانین قضایی و تأثیر تحولات در شیوههای حکومتی) به تفسیر انتقادی فیلمهایی مانند «کاغذ بیخط»، «سارا»، «دو زن»،«لیلا» و«زیر پوست شهر» اقدام نموده و با توجه به این تفاسیر، روایتی نقّادانه از زندگی روزمرّهی ایرانیان ارائه داده است. لاجوردی در تفسیر فیلمها همچنین به مباحث فمینیستی تحت عنوان فمینیسم مثبت و فمینیسم منفی پرداخته است. بنا به نتیجهگیری او، برخی از این فیلمها با ترویج اخلاق زنانه در صدد رسیدن به جامعهای انسانیتر هستند، اما در برخی دیگر زنان با پیش گرفتن اخلاقی غیر زنانه و بعضاً مردانه در پی دستیابی به تساوی حقوقشان با مردان هستند. یا به عنوان نمونهای دیگر، افشین محمدی و غزال بی بک آبادی(1389) در پژوهشی با عنوان «بررسی مؤلفههای سبک زندگی در فیلمهای سینمایی پرفروش» با تکیه بر آرای زیمل، وبلن ،سوبل، بوردیو و چنی در مورد سبک زندگی و نظر یات ارتباطی که مبتنی بر تأثیر جامعه بر سینما و همچنین تأثیر رسانه بر جامعه میباشد به تحلیل سبک زندگی در فیلمهای سینمایی پرفروش پرداختهاند. رویکرد مورد استفاده در این پژوهش جامعه محور میباشد، به این معنا که رسانهها تحت تأثیر دگرگونیهای تاریخی در حوزههای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی میباشند. در این پژوهش مؤلفههای سبک زندگی تحت دو عنوان اصلی سبک زندگی مدرن و سنتی مورد بررسی قرار گرفتهاند. روش مورد استفاده در آن روش تحلیل محتوا، و جامعهی آماری نیز فیلمهای سینمایی تولیدشده در سه دههی بعد از انقلاب است. نتایج پژوهش نشان میدهد که فیلمهای سینمایی از دهه شصت به سمت دهه هشتاد به نمایش مصرفگرایی در کنار الگوهای سبک زندگی مدرن در جامعه پرداختهاند. در این فیلمها خصوصاً در دهه هشتاد نمایش مصرف لزوماً مخصوص طبقه مرفه جامعه نیست، بلکه به تمام طبقات اجتماعی تسری پیدا کرده و تمام طبقات از نمایش تظاهرآمیز جهت کسب منزلت استفاده میکنند.
4-1 : اهداف تحقیق
هدف کلی
– درک و تفسیر تصویری که در سریالهای تلویزیونی از جهان اجتماعی ارایه میشود.
اهداف جزیی
– درک رمزگان، تمهیدات فُرمی و روایی و بصری، شگردها و تکنیکهایی که میانجی بازنمایی تصویر خاصی از پدیدههای اجتماعی ( در اینجا اعتماد اجتماعیِ بیننسلی ) در سریال ستایش هستند.
– شناسایی مضامین محوری، تیپهای اجتماعی و زاویۀ دیدِ سریال ستایش.
– فهم پدیدۀ اعتماد اجتماعیِ بیننسلی در وضعیت عینیِ فعلی جامعه ایران به میانجی رسانه تلویزیون.
5-1 : پرسشهای تحقیق
– اعتماد اجتماعیِ بیننسلی بازنماییشده در سریال ستایش واجد چه مؤلفهها و شاخصهایی است؟
– سریال برای برساخت تیپایدهآلِ خاص خود از اعتماد اجتماعیِ بیننسلی از چه رمزگان( فنی، ایدئولوژیک و اجتماعی )، تمهیدات ( فُرمی و روایی و بصری)، شگردها و تکنیکهایی سود میجوید؟
]]>