دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

28 – بزم چو هشـت باغ بین، باده چهار جوی دان
خـاصّـه که سـاز عاشقـان، حورلقـای نو زنـد
واژگان: حور لقا: حور چهره، حور دیدار. (فرهنگ لغات) چهارجوی: چهار جوی بهشت مقصود است که جوی آب، شیر، شراب و عسل است. (آنندراج)
معنی و مفهوم: مجلس بزم به هشت باغ بهشت می ماند و باده ای که در آن به گردش افتاده، همانند چهار جوی بهشت، گوارا و دلنشین است. شباهت این بزم به بهشت مخصوصاً زمانی افزون می شود که خنیاگری حور سرشت و زیبارو برای عاشقان ساز می نوازد.
آرایه های ادبی: بزم شراب به هشت بهشت و باده با تشبیه مجمل به چهار جوی بهشت مانند شده است. حور لقا استعاره از مطرب و رامشگر می باشد. هشت باغ، چهار جوی و حور با هم تناسب دارند . بیت تلمیح به آیه ی ۱۵ سوره ی محمد(ص) دارد: «… فیها اَنهارٌ مِن ماءٍ غَیرِ آسِنٍ وَ اَنهارٌ مِن لَبَنٍ لَم یَتَغَیَّرَ طَعمُهُ وَ اَنهارٌ مِن خَمرٍ لَذَّهٍ لِلشارِبینَ وَ اَنهارٌ مِن عَسَلٍ مُصَفیً…»

توضیحات:
هشت باغ: هشت باب و هشت باغ بهشت که به ترتیب عبارتند از: 1- خلد 2- دارالسّلام 3- دارالقرار 4- جنت عدن 5- جنت المأوی 6- جنت نعیم 7- علیین 8- فردوس. (فرهنگ لغات)

29 – سنگ به لشـکر افکند، منهی عقـل و آخـرش
قــاضـی لشـکر مغـان، حــدّ جفـای نـو زنـد
واژگان: منهی: خبررسان، خبرگزار. (معین) مغان: طایفه ای از پارسیان که پیرو زرتشت هستند، باده فروشان. (آنندراج) حد زدن: اصطلاح شرعی، سیاست و مجازات در برابر ارتکاب جرم است. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: عقل نهی کننده، به لشکر بزم سنگ می زند و انسان را از آن نهی می کند؛ امّا در آخر کار حاکم لشکر شراب فروشان، برای او حدّ مجازات جدیدی تعیین می کند و عقل در این بازی محکوم و مغلوب می شود (با دادن شراب به صاحب عقل، عقل را مجازات می کند).
آرایه های ادبی: منهی عقل اضافه ی تشبیهی. مغان کنایه از باده فروشان .

توضیحات:
حد: در اصطلاح شرعی فقهی، سیاست و مجازات در برابر ارتکاب جرم است و بدنی است و حد معینی است به خلاف تعزیر که منوط به نظر حاکم است . در فارسی با زدن ترکیب شده و حدزدن گفته اند، یعنی اجرای حدّ شرعی . مثلاً هشتاد تازیانه حدّ زنا. (فرهنگ لغات)

30 – و آن می عقل دزد هم، نقب زند سـرای غـم
لاجـرمش صفیر خوش، چنگ سـرای نـو زنـد
واژگان: صفیر: سوت، بانگ و فریاد مرغان. (دهخدا)
معنی و مفهوم: آن شراب عقل ربا نیز در خانه ی غم رخنه می زند و به آن جا وارد می شود. چنگ نواز جوان نیز به ناچار برای آن شراب، ساز و آواز خوش و دل نواز می زند.
آرایه های ادبی: سرای غم اضافه ی تشبیهی . می عقل دزد اضافه ی استعاری از نوع تشخیص.

31 – چنگ بریشمین سـلب، کرده پـلاس دامنـش
چـون تـن زاهـدی کـزو، بـوی ریـای نـو زنـد
واژگان: سلب: جامه. (آنندراج) پلاس: پشمینه ی سطبر که درویشان پوشند. (دهخدا) زاهد: آن که خواهش و رغبت دنیا ندارد. (غیاث)
معنی و مفهوم: چنگ با تارهای ابریشمی اش به زاهدی می ماند که پیراهن ابریشمین بر تن دارد و دامنی پلاسین روی لباس ابریشمی پوشیده و تظاهر به زهد می کند.
آرایه های ادبی: چنگ به زاهدی ریاکار تشبیه شده است. بوی ریا حس آمیزی ایجاد کرده است . بیت دارای آرایه ی تشخیص است.

32 – نای چو زاغ کنـده پر، نغـز نوا چـو بلبـلان
زاغ کـه بلبـلی کنـد، طـرفـه نـوای نـو زنــد
واژگان: نغز: خوب، نیک، نیکو. (برهان) طرفه: چیز تازه، نو و مطبوع. (معین)
معنی و مفهوم: نی همانند کلاغ پرکنده ای (سیاهی بدنه ی نی) و چون بلبلان نواها و آواهای خوش می سراید. کلاغ اگر بخواهد مانند بلبل باشد، نوای تازه و شگفت انگیزی ایجاد می کند .
آرایه های ادبی: نی در سیاهی بدنه و صاف بودن آن، به زاغ پرکنده ای مانند شده است. زاغ و بلبل با هم تناسب دارند.

33 – دست رباب را مجس، تیز و ضعیف و هر نفس
نبـض شناس بـر رگـش، نیش عنای نــو زنــد
واژگان: مجس: موضع لمس، جای دست مالیدن. (دهخدا) عنا: زحمت، رنج، مشقّت. (ناظم) رباب: نام سازی است تاردار که نام دیگرش طنبور است. (دهخدا)
معنی و مفهوم: نبض رگ های دست رباب (دسته و جای سیم رباب) بر اثر نواختن، تند و کند می شود و نوازنده همانند نبض شناسی با زخمه زدن به سیم های رباب، گویی بر رگ های او نیش های دردآور مکرری وارد می کند.
آرایه های ادبی: مجس دست رباب کنایه از دسته و جای سیم بر روی بدنه ی رباب است. نبض شناس کنایه از نوازنده و خنیاگر. رگ استعاره از سیم های رباب است.

34 – بربط اگر دم از هـوا، زد به زبـان بـی دهـان
نی بـه دهـان بی زبـان، دم ز هــوای نـو زنــد
معنی و مفهوم: اگر بربط با تارهای خود که به منزله ی زبان اوست و با بی دهانی، دم از عشق و شیفتگی زد، نی با سوراخ های خود که به منزله ی نه دهان اوست و با بی زبانی، از عشق تازه ای دم می زند و سخن می گوید.
آرایه های ادبی: زبان استعاره از تارهای بربط. دهان در مصراع دوم استعاره از سوراخ های نی است. زبان بی دهان و دهان بی زبان نوعی از آرایه ی قلب ایجاد کرده است. هوا دارای ایهام تناسب است یکی به معنی عشق و شیفتگی و دیگری به معنی هوایی که تنفس می شود که با دم زدن متناسب است.

35 – چنبر دف شـود فلک، مطرب بـزم شـاه را
مـاه دوتـا سبو کشـد، زهره سه تـای نـو زنـد
واژگان: دف: چنبری باشد که پوستی بر آن چسبانند و قوالان نوازند. (برهان) سبو: آوندی سفالین و دسته دار که در آن آب و شراب و جز آن ریزند. (معین) سه تا: طنبوری را گویند که بدان سه تار بسته باشند. (برهان)
معنی و مفهوم: در بزم شاه اخستان، آسمان چنبر دف مطرب بزم خواهد شد و دیگر اجرام آسمانی نیز در این بزم شریک خواهند شد؛ به گونه ای که ماه دو سبوی شراب بنوشد و زهره سه تاری با نوای تازه بنوازد.
توضیح: در نسخه بدل ها آمده، ماه دو تا به برکشد. اگر این گونه بخوانیم، معنای مصراع دوم چنین می شود، ماه دو تار در بر می گیرد و شروع به نواختن می کند و زهره با سه تار، نغمه ی تازه ای می سراید.

توضیحات :
زهره: ستاره ای است معروف که آن را خنیاگر چرخ و مطربه ی فلک می خوانند. نام دیگر آن ناهید است و دومینِ منظومه ی شمسی است که خواهر توأمان زمین نیز به آن می گویند، زیرا نزدیک ترین سیّاره به زمین است و از نظر اندازه نیز به زمین نزدیک می باشد، بعد از خورشید و ماه، درخشان ترین جرم آسمانی است. (دهخدا)

36 – شاه خزر گشای را هند و خزر شرف نهند
بر پسر سبکتـگین، هندگشـای راستین
معنی و مفهوم: هندوستان و خزر، شاه اخستان، فاتح و گشاینده ی سرزمین خزر را بر سلطان محمود غزنوی که فاتح حقیقی هندوستان می باشد شرف و برتری می نهند.
آرایه های ادبی: واج آرایی در حرف «ش» .

توضیحات :
پسر سبکتگین: ابوالقاسم ملقّب به عین الدوله، فرزند ارشد سبکتگین، سومین و مقتدرترین شاه سلسله ی غزنوی است. در سال 387 پس از شکست دادن برادرش اسماعیل به تخت نشست. در سال 389 پس از شکست دادن عبدالملک بن نوح سامانی، بر خراسان مستولی شد … دوازده بار به هندوستان لشکر کشید و در سال 396 ﻫ . ق مولتان را فتح کرد و در سوم ربیع الاول 421 چشم از دنیا بربست. (فرهنگ اعلام معین)

بند چهارم:
کلمات قافیه: نوای، صفای، قفای و …
حروف اصلی قافیه: ا
حرف روی: ا
حروف الحاقی: ی
ردیف: زندگی

37 – جام و تنوره بین به هم، بــاغ سـرای زندگی
زآتـش و مـی بهار و گـل، زاده برای زنـدگــی
واژگان: تنوره: منقل. (غیاث)
معنی و مفهوم: جام شراب و تنوره ی آتش را نگاه کن که با هم باغ و خانه ای برای زیستن بوجود آورده اند و از آتش و شراب، برای زندگی ما گل و باغ زاییده اند.
آرایه های ادبی: جام و تنوره ی آتش به باغ و خانه و هم چنین به گل و بهار در طراوت و زیبایی مانند شده است و نوعی لف و نشر نیز می تواند باشد .

38 – بـر دَرَج خـط قـدح، وز افـق تنـوره بیـن
عکـس دو آفتــاب را، نـور فــزای زنـدگــی
واژگان: دَرَج: پایه ها و مراتب. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: بر درجه های (خطوط) روی قدح شراب و بالای تنوره ی آتش نگاه کن و عکس دو آفتاب (شراب و آتش) را بنگر که هر دو موجب روشنایی و رونق زندگی می شوند.
آرایه های ادبی: دو آفتاب استعاره از شراب و آتش است .

39 – حجره ی آهنیـن نگر، حقّـه ی آبگیـنه بیـن
لعـل در این و زر در آن، کیسه گشای زنـدگـی
واژگان: حقّه: ظرف کوچکی که در آن جواهر یا اشیای دیگر گذارند. (معین)
معنی و مفهوم: به آتش دان (حجره ی آهنین) و جام شراب (حقّه ی آبگینه) نگاه کن که شراب سرخ لعل فام در جام و آتش زرد زرّین در تنوره، هر دو کیسه گشای زندگی هستند.
آرایه های ادبی: بیت دارای آرایه ی تقسیم است. لعل در این، اشاره به جام (حقّه ی آبگینه) و زر در آن، اشاره به تنوره (حجره ی آهنین) دارد. کیسه گشا کنایه از هزینه کردن، خرج کردن.

40 – جان پری در آهن اسـت، از همه طرفه تر ولی
نقـش پـری به شیشه بین، سحر نمای زنـدگـی
واژگان: طرفه: چیز تازه، نو. (معین)
معنی و مفهوم: با آن که پریان از آهن گریزانند؛ امّا جان پری (آتش) در آهن (آتش دان) قرار گرفته است و از طرف دیگر نقش پری (شراب لطیف) در شیشه ی جام آشکار شده است و این سحر و جادویی است که به زندگی نمایانده می شود.
آرایه های ادبی: جان پری استعاره است از آتش به خاطر لطافت آن. نقش پری استعاره از شراب است که در زیبایی به پری مانند شده است. آتش در مصراع اوّل مجاز از آتش دان است به علاقه ی جنس. بیت تلمیح دارد به این باور کهن، که پری از آهن می گریزد. مصراع دوم دارای ایهام است، یک معنی شراب سرخ در جام است و در معنای دور آن به این موضوع اشاره دارد که نقش پریان را معمولاً در آینه ها می بینند.

41 – دایـره ی تنـوره بیـن، ریختـه نقطـه های زر
کرده چـو سطح آسـمان، خـط سرای زنـدگـی
معنی و مفهوم: به سوراخ های دایره ای شکل آتشدان نگاه کن که چگونه جرقه های زرّین آتش از آن بیرون می جهد و مانند ستارگانی که سطح آسمان را پوشانیده اند، این جرقه های زرّین نیز سطح خانه را روشن کرده اند.
آرایه های ادبی: نقطه های زر استعاره از جرقه های آتشینی است که از سوراخ های آتشدان بیرون می پرد. نقطه های آتش به ستارگان آسمان تشبیه شده اند. دایره، خط، نقطه و سطح که اصطلاحات هندسی است با هم تناسب دارند.

42 – شبـه سـپید باز بیـن، بر سـر کـوه بر، طُـله
بـاز سپـید روز بیــن، بستـه قـبای زنـدگـی
واژگان: طله: ابر تنک.(دهخدا)
معنی و مفهوم: ابر سپیدی که در بالای کوه قرار گرفته است، شبیه به باز سپیدی است که بر روی کوه نشسته باشد و خورشید یا روز نیز از ابر سفید، برای خود قبایی ساخته و بر تن کرده است.
آرایه های ادبی: سپید باز و باز سپید نوعی از قلب و وارونگی ایجاد کرده است. سپید باز در مصراع اوّل استعاره از ابر می تواند باشد. باز سپید روز در مصراع دوّم، استعاره از خورشید است یا می تواند خود روز به باز سپیدی مانند شده باشد که ابر را به منزله ی قبای خود قرار داده است.

43 – قطره و میغ تیره بین، شیر سـفید و تخمگان
عـالـم دردمنــد را کــرده دوای زنـــدگــی
واژگان: میغ: ابر، سحاب. (معین) تخمگان: تخمه، تخم روییدنی ها عموماً و تخم خرفه خصوصاً. (برهان)
معنی و مفهوم: قطره های سفید باران و ابرهای سیاه، همانند شیر سفید (نوشیدنی) و تخمه (تخم خرفه) است که برای درمان درد عالم، ترکیب شده و بر زمین فرود می آید تا به عنوان دارو مصرف شود.
آرایه های ادبی: ابر سیاه به تخمگان (تخم خرفه) و قطره های باران به شیر مانند شده اند. عالم نیز به دردمندی مانند شده که از ترکیب شیر و تخم خرفه برای او دارو ساخته اند. بیت دارای حسن تعلیل است، شاعر بیان داشته که ابر سیاه و دانه های سفید باران به این دلیل به هم آمیخته اند تا مانند دارویی (ترکیب شیر و تخمه) برای درمان درد عالم باشند.

44 – سال نو است و

]]>