دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

ایمان گرایی افراطی و معتدل را مورد تدقیق قرار می دهیم و دلالت های تربیتی هر یک را بر می شماریم.
در ایمان گرایی افراطی باورهای دینی قابل ارزیابی عقلانی نیستند، پس چرا باید در انتقال و تبیین آنها از عقل و دلایل عقلی بهره برد، بلکه بر عکس، برخی باورهای دینی با عقل و عقلانیت توافقی ندارند و حتی در بعضی موارد عقل ستیز هم هستند . در این رویکرد، هرنوع تربیت و تبلیغ دینی تنها با تحریک عاطفه و ایجاد شور و شوق دینی امکان پذیر است. ایمان گرایان افراطی استدلا لهای آفاقی، خصوصاً تاریخی را به کناری می نهند و تنها حکم، به انفسی بودن ایمان می کنند؛ به این معنی که در ترویج دین تنها توجه به خود ایمان و دینداری بدون توجه به استدلال های مختلف آفاقی مدنظر قرار می گیرد. در این دیدگاه برای امورات دینی که از طریق نظام تعلیم و تربیت ارائه خواهند شد هیچ گونه استدلالی ذکر نخواهد شد.
در دیدگاه ایمان گرایی افراطی اگر کسی در پذیرش باورهای دینی، شرط عدم مخالفت آن باورها را با عقل صریح لحاظ کند چنین شخصی را نمی توان صاحب ایمان واقعی دانست. شرط تحقق ایمان جازم آن است که گزاره های دینی حتی اگر مخالف صریح عقل باشد، پذیرفته شود . ازاین نظر نقش عقل در پذیرش باور دینی تا بدان جاست که انسان را به سوی پیامبران الهی هدایت کند و زمانی که چنین هدایتی از سوی عقل صورت پذیرفت باید خود عقل دنباله رو و تابع ظواهر آیات و روایات باشد ( ابن تیمیه ، 1971 ) .
دیدگاه دوم ایمان گرایی معتدل می باشد در روایت های معتدل تر از ایمان گرایی، افراد در دفاع از دیدگاه خود و در رد شبهات مطرح شده از دلایل عقلی استفاده می کنند و به نوعی، دفاع عقلانی از باورهای خود را می پذیرند.آنان بر این باورند که نمی توان تمامی باورهای دینی را عقل پذیر نمود و اثبات کرد و به همین دلیل نباید در تمام صحنه های باورمندی و ایمان به دنبال دلایل و روش های عقلی رفت. روشن است، نظام تربیتی ای که الگوی خود را بر اساس این نوع ایمان گرایی استوار می سازد، نمی تواند در تمام مراحل تعلیم و تربیت با اتکا بر روش عقلانی حرکت نماید و بطور طبیعی در پاره های بسیاری ، از شیوه های احساسی و عاطفی (که عمدتاً در قال بهای هنری قابل دستیابی هستند) نیز در القاء و انتقال باورهای دینی بهره خواهد برد. ( خانجانی ، علی اکبر ، 1377 ، صص 54-1 ).
در مجموع، این دیدگاه اگر بتواند برای ایمان اولیه و باورهای پایه خود وجهی عقلی ارائه کند، توان آن را خواهد داشت که در برگرفتن الگوی تربیتی، مورد توجه و لحاظ قرار گیرد. در غیر اینصورت خیر. علت این گفته آن است که تمامی دیدگاه های ایمان گرایانه از یک مشکل عمومی رنج می برند و آن پاسخ گفتن به این پرسش جدی است که: چرا این ایمان؟ ونه ایمان دیگر؟ ) چرا ایمان مسیحی و نه ایمان اسلامی؟ چرا ایمان بودایی و نه ایما ن های دیگر؟ ( و اگر آنها وجهی عقلانی برای ترجیح ایمان اولیه خود به این کیش )ونه کیش های دیگر ( نداشته باشند، عملاً با یک مسأله حل ناشدنی مواجه خواهند شد.
2-4-5 پدیده شناسی ، عناصر و پویایی ایمان :
ایمان، به عنوان عرصه حضور خداوند و وجود مطلق، با اَشکال و تجلیات گوناگون، (عینی و ذهنی) وجود و تجلّی می‏یابد. بر گروه فرهنگی مذهبی حتّی هر فردی، آن هم در سطح قابل توجّهی، حامل نوع خاصّی ایمان و گنجایش ویژه‏ای از تجربه‏ی دینی را دارد. شخصیّت یک فرد با ایمان در ارتباط با تغییر و تحوّل سمبل‏های ایمان، تغییر می‏یابد . در تحلیل چند گونگی تجربه دینی و تجلّی ایمان، ضرورت دارد بعضی از شکل‏های اصلی تجلّی ایمان و سپس روابط پویایی آنها تشخیص داده، تفهیم شود. وقتی سخن از شکل‏ها و تجلیات ایمان می‏رود، این موضوع ایستا و تقریباً چیزی است که به طور یکسان قابل مطالعه می‏باشد؛ امّا آن ها همزمان، یک روند حرکت‏زا و پویا نیز دارند. این عناصر، ارزش مطلق را برای چهره‏ی خاصّی از ایمان ادّعا دارد و تنها یک نوع ایمان ویژه است که این ارزش را دارا می‏باشد. این ارزش، در میان هر جامعه‏ی مذهبی، حتّی در میان ادیان بزرگ، تضاد و تنش مهمّی را، در تجلّی ایمان به شکل‏های مختلف، ایجاد کرده‏اند.
در اینجا باید به یک نکته اساسی اشاره شود و آن این‏که: این نمونه‏ها و اشکال (ایمان) دقیقاً یک ترکیب و ساختار اندیشه‏ای است، نه این که یک چیزی باشد که واقعیت داشته است. قطعاً هرگز، ما هیچ نمونه خالصی در هیچیک از قلمرو هستی و زندگی نداریم. همه اشیای واقعی، در نمودها به اشکال مختلفی ظهور دارند؛ امّا ویژگی‏های برجسته‏ای، یک نمود را مشخص می‏سازد و آن‏چنان باید برجسته و مشخص باشد که بتواند تحرّک و پویایی زندگی را قابل مطالعه نماید. این حقیقت در مورد اشکال و نمودهای ایمان نیز، صادق است. این نمودها، ویژگی‏های خاص خود را، نشان می‏دهند، امّا در کار و تجلّی ایمان چند ویژگی با همدیگر ترکیب یافته و در پرتو برجستگی و نفوذ یک ویژگی چشم‏گیر ظهور می‏یابد.
دو عنصر مهم تجربه دینی، به طور مثال: یک شخص می‏تواند دو عنصر عمده و مهم تجربه دینی و امر قدسی را تشخیص دهد. یک عنصر، حضور دایمی و ابدی خداوند در ایمان انسان دیندار است. در این نمود، عنصر ایمان به خدا، با همه ابعادش ظهور می‏یابد. در واقع، ایمان ذهن و وجود انسان دیندار را با نیروی جاذب و ابهت خود، اشغال می‏کند و حالت عادی انسانی را به هم می‏زند، و او را به سوی کانون اصلی‏اش یعنی خداوند، با یک التهاب خاص و جذبه‏ای وصف ناپذیر، می‏کشاند و یک فضای خاصّی را به وجود می ‏آورد. این قداست و ایمان پر التهاب، باید حضور داشته باشد و برای همیشه احساس شود که تجربه دینی به طور ملموس در ذهن انسان مومن، اشراق دارد. در همین حال، موضوع امر قدسی (ایمان) بر هر چیزی که وجود دارد، تفوق داشته و حاکم می‏باشد. این ایمان، علاوه از قداست ذهنی فکری انسان دیندار که ذهن را نورانی می‏کند، قداست شخصی و فردی و اجتماعی را که عدالت و محبت را تحقّق می‏بخشد، الزام دارد.
در واقع، ایمان «آنچه ما هستیم» و «آنچه باید باشیم» را به نمایش می‏گذارد. ایمان، قانونمندی هستی ما را توجیه می‏کند و در همان‏حال، ذهن و فکر ما را انضباط داده و اعمال و اخلاقمان را کنترل می‏نماید. ایمان به ذات خداوند (امر قدسی) به جز با این خصلت خود (اصلاح اخلاق) معنی ندارد. اگر ما، عنصر نخستین را تجربه دینی یا وجود «امر قدسی» بنامیم، دومین عنصر را باید «تجربه امر قدسی در قداست اخلاقی» (آنچه باید باشیم) بخوانیم. به عبارت کوتاه‏تر: نخستین شکل و نمود ایمان، نمود وجودی و هستی شناسانه‏ای و دومین شکل آن، نمود اخلاق است. پویایی و تحرک ایمان در عرصه‏ی همه‏ی مذاهب و ادیان، به طور عمده، در این دو نمود و شکل، تشخص یافته است. استقلال و تخلف ادیان با یکدیگر، در این دو موضوع دیده می‏شود. ادیان و مذاهب، دقیقاً بیشتر به اعماق درونی ایمان افراد، نفوذ می‏یابند و همین نفوذ ایمان در مذهب، تاریخ مذاهب بزرگ را تشکیل داده است. مذهب با هر کارکرد ایمان، حضور دارد، امّا قطعاً یک چهره از آنها، همواره غالب و مسلّط می‏باشد ( ابن بابویه ، محمد بن علی( شیخ صدوق ) ، 1380 ) .
برای انسان که ناپایدار و فانی است و نمی‏تواند همه عناصر حقیقت را در توازن و اعتدال کامل، ترکیب دهد و وحدت بخشد ضرورت دارد که سر تسلیم به خداوند بسپارد و خود را به کانون اصلی هستی، اتصال دهد. از طرف دیگر: انسان، همواره از این ناپایداری و فانی بودنش، رنج می‏برد؛ تنها ایمان است که این اضطراب را تسکین داده و ارتباط با خداوند دل او را آرامش می‏بخشد« الا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب » . به بیان واضح‏تر: ایمان انسان، بسیار ناکافی است، مگر این‏که وجود او، با منبعی به مانند منبع هستی ارتباط داشته باشد. لذا باید انسان همواره تلاش کند، که این محدودیت را بشکند و خود را به حوزه و قلمرو نامحدود، برساند و به آن متصل سازد، و در حریم قدس حضرت حق حضور یابد. تعامل ایمان وتسامح؛ بیرون از قلمرو این کشش و جاذبه، مسئله تعامل ایمان و تسامح مطرح است. مسئله تسامح با نگرش نسبی‏گرایی ارتباط دارد. دیدگاهی که همه چیز را محدود و نسبی می‏بیند و هرگونه مطلق و مطلق گرایی را رد می‏کند، طبیعی است که موضوعی منفی و بدون معنی است و طبیعی است که در این صورت، به سوی ضد خود مطلق گرایی غیر متسامح، حرکت خواهد کرد. ( خانجانی ، علی اکبر ، 1377 ، صص 54-1 ).
ایمان، در قلمرو مذاهب مختلف، باید میان تسامح که مبتنی بر نسبی‏گرایی است با جزمیّت و قطعیّت که بر مطلق گرایی استوار است، نوعی وحدت ایجاد کند.در همه اشکال و نمودهای ایمان، این مسئله، یک مسئله‏ی زنده‏ای است به ویژه در شاخه پروتستان آیین مسیحیت، در نحله پروتستان (روشنفکر نو اندیش) از پایه نیروی خود انتقادی113 و از انگیزه جرأت و مواجهه با نسبیت، بزرگی و عظمت و ابّهت ایمان پروتستان، ظهور کرده است. در اینجا بیش از هر جای دیگری، پویایی ایمان، گویا وآگاهانه است.کشش و ارتباط مطلق گرایی (در قلمرو ادعا) و نسبی‏گرایی در عرصه زندگی، مسئله‏ای است که امروزه در ذهنیت مسیحیت پروتستان، همواره در تکاپو است.
2-4-6 نمود های هستی شناسانه ایمان :
اکنون، ایمان در ذهن و اندیشه انسان دیندار، حضور دارد؛ آن هم به طور ملموس و قابل تجربه، منتهی از نوع تجربه درونی و عرفانی. این سخن، بدین معناست که ایمان وتجربه دینی با ما انسان ها ، به یک مشی، در یک شخص، یا در یک حادثه، مواجه است و خود را نشان می‏دهد. ایمان به عنوان یک بخش از واقعیت ملموس، همه واقعیت مطلق و همه معنی واقعیت را نشان می‏دهد، تقریباً هر نوع از واقعیت و موجودات جهان هستی، حقیقتاً، تجلّی خداوند است که در ایمان انسان دیندار، مشهود و عیان می‏شوند، در فرد و در گروه. آری ما تجلّی خداوند را از طریق شهود ایمانی، در همه تجلیّات هستی به وضوح مشاهده می‏کنیم. یک قطره آب، تکه‏ای نان، یک درخت، حرکت دست و پاها،ساختمان، رودخانه، رنگ درختان و برگها، چوب، کتاب، یک انسان زیبا اندام، همه و همه تجلّیات آیینه وار حضرت حق و شواهد گویای تجلّی اویند. (این همه لطف و عجب بر در دیوار وجود) در همه‏ی این زیبای یها، واژه‏های هستی، ایمان، ذات حق متعال را تجربه می‏کند. این نوع تجلّی و نمود ایمان، در همه مذاهب و ادیان، وجود دارد و منحصر به یک آیین خاص نیست. این همان روش و آداب و رسوم مذهبی است که در هر دینی، معتقد به آن دین، خود را به معبود خود، نزدیک می‏سازد و تقرّب می‏جوید. این نمود از مراسم دینی، یک اعتقاد نیست که مثلاً بعضی چیزها، مقدس هستند و دیگر اشیا مقدس نیستند. در واقع، آداب و مراسم دینی، حوزه و قلمرو وجودی است که خداوند بدان وسیله تقرب جسته می‏شود . وبه تعبیر اسلامی نماز وسیله و ابزار تقرب به خداوند است: ” الصَّلاهُ قُربانُ کُلّ تَقِیّ “. یعنی اگر ما، ایمان و اعتقاد به خداوند را که به دستور وی عمل می‏نماییم، نادیده بگیریم قطعاً این نحوه اعمال، کاملاً بی‏معنی خواهد بود. مثلاً خم شدن و سجده رفتن در نماز، اگر دستور خداوند و وسیله قنوت و خضوع نشود، دقیقاً اعمال و کلمات بی معنی و پوچ خواهند بود. این اعمال و رفتار مذهبی، از کردار و رفتار انسان مذهبی و ایمان او، حکایت می‏کند و معنی‏دار شده، حقیقت پیدا می‏کند. برای ناظر غیر مومن به آیین مذهبی، این مراسم و آداب و رسوم، بیهوده و پوچ می‏نماید؛ ولی اگر آن مراسم را از دیدگاه یک انسان دیندار، مطالعه نماییم، قطعاً، این اعمال مفهوم دار و هدفمند خواهند بود. مثلاً: اگر یک مسیحی پروتستان، عبادت یک کاتولیک را در مقابل تصویر مریم باکره، ملاحظه کند(که چگونه در برابر عکس و تمثال مریم مقدس، خضوع می‏کند) او همچنان درحال تأمل، ناباورانه نمی‏تواند توضیح دهد که آیا ایمان این شخص کاتولیک (مومن به مریم مقدس) ارزش دارد یا نه؟[زیرا او، چنین عبادت و پرستش را قبول ندارد و در نتیجه نمی‏تواند آن را درک کند]. ( ابن تیمیه ، 1971 ) .
امّا اگر خود او هم، کاتولیک می‏شد، ممکن بود که در احساس شخص کاتولیک شریک بوده و به همان روش نیز عبادت می‏کرد. قطعاً در این مورد، چندان محک و ضابطه‏ای وجود ندارد که ایمان یک شخص از بیرون محیط همبستگی و هم احساس ایمان، مورد ارزیابی و قضاوت واقع شود امّا، ممکن است چیز دیگری اتفاق بیافتد و آن این که، این فرد مومن ممکن است مورد سوءال قرار بگیرد و یا خودش از خود بپرسد که آیا به راستی که او، مطلق (خدا) را احساس می‏کند و می‏تواند آن واقعیت مطلق را تشریح نماید؟ و به عبارت دیگر: تجربه دینی خود را توصیف نماید؟! این سؤال، نیروی محرک در تاریخ مذهب است و انگیزه و عامل انقلابی شکل عبادتی ایمان، که آن را در جهات مختلف به حرکت در آورده است. پیش فرض بودن این سؤال، نارسایی و عدم تکافوء موجود محدود (انسان) در تبیین احساس «واقعیت مطلق» نشان می‏دهد.
به عبارت دیگر: کسی نمی‏تواند ادراک خود را از احساس و تجربه دینی، تبیین کرده و توصیف نماید. به هر حال، ذهن انسان، این نارسایی را فراموش می‏کند و امر قدسی را (که در ذهن او وجود دارد) با خود واقعیت مطلق، یکی می‏بیند. عبادت و مراسم دینی را در ذات خود یک امر قدسی تلقّی می‏کند؛ زیرا که ماهیت و کاراکتر آن، به عنوان حامل امر قدسی، به چیز دیگری دلالت می‏کند که در عمل ایمان پنهان است. در واقع، ایمان (موجود در ذهن انسان
]]>